با حديث قهر و لطفش شايد ار نبود محال * شهد اگر باشد شرنگ و خار اگر خرما بود
چهرهء آز و نياز ار چند زشت و ناخوشست * با نوازشهاى جودش بس خوش و زيبا بود
چرخ با خود گفت روزى كاسهء زرين خور * ساقيان بزم او را ساغر صهبا بود
عقل گفت اين آز بگذار اين سفالين كاسه چيست * تا همى سگبان او را كاسهء سكبا بود
و له ايضا
جشن نوروز است شاهنشاه كيهان داده بار * صف به صف پيش سريرش خسروان تاجدار
خلد پرغلمان وثاقش از بت زرين سلب * چرخ پراختر بساطش از مه سيمين عذار
پاى اين نسپرده غير از تودهء در خوشاب * چشم آن نشمرده غير از خرمن زر عيار
در برش شيران خنجرزن رده اندر رده * بر درش پيلان گوهركش قطار اندر قطار
خسروى بر چاراركان پادشاه مقتدر * داورى در هفت كشور شهريار كامكار
چهر ساقى اندر آن بشكفته دارد گلستان * رنگ صهبا اندر آن آماده دارد لالهزار
و له ايضا
روز رزم روم و عزم ملك چين است اى ملك * فتح و نصرت در يسار و در يمين است اى ملك
لرزه اندر چار ركن هفت كشور تا تو را * خنگ گردون پويه اندر زير زين است اى ملك
توپ تنين پيكرت چون نالهء تندر كند * زلزله در كاخ گردون برين است اى ملك