تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1169

مساهمون:

ص١١٦٩
با حديث قهر و لطفش شايد ار نبود محال * شهد اگر باشد شرنگ و خار اگر خرما بود چهرهء آز و نياز ار چند زشت و ناخوشست * با نوازشهاى جودش بس خوش و زيبا بود چرخ با خود گفت روزى كاسهء زرين خور * ساقيان بزم او را ساغر صهبا بود عقل گفت اين آز بگذار اين سفالين كاسه چيست * تا همى سگبان او را كاسهء سكبا بود

و له ايضا

جشن نوروز است شاهنشاه كيهان داده بار * صف به صف پيش سريرش خسروان تاجدار خلد پرغلمان وثاقش از بت زرين سلب * چرخ پراختر بساطش از مه سيمين عذار پاى اين نسپرده غير از تودهء در خوشاب * چشم آن نشمرده غير از خرمن زر عيار در برش شيران خنجرزن رده اندر رده * بر درش پيلان گوهركش قطار اندر قطار خسروى بر چاراركان پادشاه مقتدر * داورى در هفت كشور شهريار كامكار چهر ساقى اندر آن بشكفته دارد گلستان * رنگ صهبا اندر آن آماده دارد لاله‌زار

و له ايضا

روز رزم روم و عزم ملك چين است اى ملك * فتح و نصرت در يسار و در يمين است اى ملك لرزه اندر چار ركن هفت كشور تا تو را * خنگ گردون پويه اندر زير زين است اى ملك توپ تنين پيكرت چون نالهء تندر كند * زلزله در كاخ گردون برين است اى ملك