رنج راه و سختى ظلمات برده سالها * چون سكندر نيستم كز آب حيوان بگذرم
بوده در صف ملائك سالها اندر نماز * نام من شيطان كنيد از امر يزدان بگذرم
حكم شه گشتاسب آمد من كه رويينتن بوم * چون پسندى گر ز رزم پور دستان بگذرم
محرم اسرارم اندر بزم خاص مصطفى * كى ز صدق بوذر و اخلاص سلمان بگذرم
هر زمان نقشى بر ايوان بسته دارد حسن يار * نقش ايوانم گر از يك نقش ايوان بگذرم
گفتى اين مشكل بود كز وصل جانان برخورى * اين نه مشكل باشد ار من از خود آسان بگذرم
زين بيابان چون گذشتى كشور شاه است و من * گرچه ره دور است روزى زين بيابان بگذرم
درد من عشقست و درمان جان برافشاندن به دوست * دردمند و خسته مانم گر ز درمان بگذرم
بىهنر مردم به پيرى گر به گاه كودكى * از پدر بگريزم از پير دبستان بگذرم
چون صدف آكنده دامانم نبينند از گهر * گر ز بيم موجى از درياى عمان بگذرم
شاه در بزمم نبخشد چون نديمان جام مى * گر ز قرب درگه از غوغاى دربان بگذرم
شاه را زندان و ايوانست و من كز بندگان * درخور ايوان نباشم چون ز زندان بگذرم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1167
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٦٧