چون نبينى مهر يارت كينهء دشمن شود * چون ندانى عيش سورت اندوه و ماتم بود
جان به جانان ده اگر خواهى كه جان شادان شود * دل به دلبر بخش اگر خواهى كه دل خرم بود
ذره مشعلها بگرداند اگر با خور زيد * قطره كشتيها بجنباند اگر با يم بود
چوب به جهد امر اگر از موسى عمران رسد * مرده خيزد حكم اگر از عيسى مريم بود
مشك گردد ليك اگر در نافه خون منزل كند * بوى بخشد ليك با گل گل اگر همدم بود
و له ايضا
كار تو عشقست اى دل كار را ديگر مكن * جاى جز در حلقهء گيسوى آن دلبر مكن
بودهاى زين پيش با دلدار اگر پرسى ز من * باز با دلدار باش انديشهء ديگر مكن
آشناى جعد اويى حرمتش را خويشتن * آشنا با بوى مشك و نكهت عنبر مكن
تا توانى زان رخ زيبا و نوشين لعل گوى * داستان از باغ خلد و چشمهء كوثر مكن
گوهر اشك و در رخسار را تا ممكن است * جز پى آن گوش و گردن قرطه و پرگر مكن
گوهرى كاندر كف آوردى اگر دستت رسد * غير شاهنشاه را پيرايهء افسر مكن