تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1163

مساهمون:

ص١١٦٣
اى كه هر درى كه از لفظ تو جست * گوشوار گوش جان كرد آسمان پيش كلكت در ستايش دور نيست * پشت تير ار چون كمان كرد آسمان در ثنايت بىزبانم گر مرا * هر سر مويى زبان كرد آسمان در مصافت بسته دستم روز كين * گر كمندم كهكشان كرد آسمان مدح تو كار زبان من نديد * چند ره چون امتحان كرد آسمان عاجز آمد چون زبانم در ثنا * گر توان دستى برآرم در دعا

و له ايضا

خاك پايت توتيا آثار باد * كحل چشم ثابت و سيار باد تا كه چاراركان بود بر كام تو * گردش نه گنبد دوار باد چون عصاى دست موسى خصم خوار * در ثنايت خامهء سحار باد كافران را قهرت اندر كار دين * ذو الفقار حيدر كرار باد جسم و جان دشمنت با يكدگر * در كمين كينه و پيكار باد همچو انجم با فروغ رأى تو * پيش قدرت چرخ بىمقدار باد خارى ار يابد نسيم لطف تو * جاودان پيرايهء گلزار باد هر طرف از نكهت خلقت روان * كاروان نافهء تاتار باد پيش چشمت از طرب تا بنگرى * چهر يار و طلعت دلدار باد اين دعا دانم كه برشد بر فلك * زان كه آمد بانگ آمين از ملك

تركيب‌بند اخرى در تغزل و تمدح

بخت اگر غمخوار باشد طالع ار يارى كند * روز هجران بگذرد دلدار دلدارى كند خارى ار در راه باشد اى دل از ره پا مكش * گر به منزل مىرسى آن خار گلزارى كند هديه دل داريم و از دل دوست مستغنى بود * تحفه جان داريم و از جان يار بيزارى كند دولتى كو تا گدا با شاه هم مجلس شود * مكنتى كو تا سها با مهر سيارى كند بس‌كه بشنيديم از فرخار نام از راه دور * مير ما بنماى رخ تا خانه فرخارى كند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1163 | رضا قليخان هدايت