تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1161

مساهمون:

ص١١٦١
به آهن‌پاره‌اى كاندر غزاى داد و دين از آن * بدست شيرمردان در پرند جان‌ستانستى به مشكين طرهء جانان بنوشين لعل دلبندان * كه مار مشكبار و مهرهء شكر نشانستى به نوشين‌چشمه‌يى كز گلستان چهرهء جانان * همى پيدا چو كوثر از بهشت جاودانستى

تركيب‌بند در تشبيبات و تسبيبات و مغازله و مديحه

جان غلام كوى جانان كرده‌ام * تا كه بر دل عشق سلطان كرده‌ام تا به كفرم عشق فرمان مىدهد * كافرم گر ياد ايمان كرده‌ام حكم عشق اينست و من در حكم او * تا نگويى ترك فرمان كرده‌ام جان همىگويد مياسا از طلب * كاين‌چنين چنين با دوست پيمان كرده‌ام من كه در دل درد دارم هيچ نيست * عمر اگر در كار درمان كرده‌ام با هواى گوهرى نبود عجب * ديده گر درياى عمان كرده‌ام تيغ دلدار است و آن را درخور است * گر به خون خويش مهمان كرده‌ام تير جانانست و اين پيدا بود * كش چرا در سينه پنهان كرده‌ام نام يار است اين و زان نبود بديع * نامه را گر زيب عنوان كرده‌ام

و له

آنكه فخر دانش از گفتار اوست * شادى اين دولت از ديدار اوست چند جور از عشق آن دارا بريم * خيز تا بر درگهش غوغا بريم درگه شاهنشه است و جاى داد * به بود كاين داورى آنجا بريم موج درياييم گر دردى بود * بهتر آن باشد كه بر دريا بريم زين چنين نخل كرم خوش‌تر بود * بىجفاى خار اگر خرما بريم زين چنين بحر سخا زيباتر است * بىخطر گر لؤلؤ لالا بريم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1161 | رضا قليخان هدايت