تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1158

مساهمون:

ص١١٥٨

فى التغزل و المديحه

در شگفتم زان كه اين كون و مكان انگيخته * كز كدامين آب و گل اين جسم و جان انگيخته جز دهان نوش بارش ليك بر كام رقيب * قطره كى دريايى از شهد روان انگيخته وصل او چون جنت و هجرش چو دوزخ نى شگفت * خويش از آشوب محشر در جهان انگيخته كند نابرگى نيرزد هشت جنت هركجا * از بهار خلق او يك بوستان انگيخته كلك مارآساى او بر جان بدخواهان ملك * از لعاب كام زهرى جانستان انگيخته خطهء گيلان جنان و چشمهء احسان او * كوثر دريا نوالى از جنان انگيخته بهر تيغش كارفرماى زمين و آسمان * خود نيام از فتح و از نصرت فسان انگيخته

و له

ساقى و صهبا به كار امروز آيد ازچه‌رو * اين به خم جا كرده و آن پا به دامان آمده بزم ما را اندر اى و ديده زى ساغر گشاى * بين كه از آب آتش از آتش گلستان آمده اى خداوندى كه كمتر بندهء دربان تو * پايه‌اش تا بنگرى برتر ز كيوان آمده گرچه هركس را كه بينى از سخن سنجان راد * در مديحت داستانها زيب ديوان آمده ليك بر من بين كه كيهان سخن خاص منست * اى كه مخصوص وجودت هر دو كيهان آمده گرچه بودندى بسى مدحت سراى مصطفى * ليك نامد هيچ‌كس چونان كه حسان آمده
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1158 | رضا قليخان هدايت