تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1156

مساهمون:

ص١١٥٦
نامه نه چهرنگار كز خط مشكين * نيمى از آن آشكار و نيمى پنهان نامه نه آن مجمرى ز عود قمارى * كش نفتاد است در دل آتش سوزان نامه نه آن چشمه‌ييست روشن و دروى * لعبت چندى ز زنگيان همه عريان مريم آبستن است مانا كه آورد * نقطه ز آبستنى به چهره فراوان يا همه از بيم چشم زخم بتى را * ريخته در مجمر است مشت سپندان

در مدحت خاقان صاحبقران مغفور فتحعلى شاه نور اللّه مرقده

در زمان داور دارا نشان * در قران خسرو جم پاسبان دادگر فتحعلى شه كش سپهر * جبهه‌سايى سال و مه بر آستان شعله‌يى از دوزخ قهرش جحيم * جلوه‌يى از جنت لطفش جنان پايهء گردون چو با قدرش پديد * كينهء كيهان چو با عدلش عيان ژاغر سيمرغ و تخم پرپهن * خنجر مريخ و درع پرنيان آفتابى شخص دولت را بصر * آسمانى جسم همت را روان جام رادى را به بزم اندر شراب * رمح مردى را به رزم اندر سنان گاه كوشش آسمانى خشمگين * روز ريزش آفتابى مهربان در صف دشمن چو برق اندر گياه * در دل جوشن چو نار اندر دخان

هم در ستايش و مدايح خاقان صاحبقران گويد

زين پس بر انس و جان همه سلطانم * كامد به كف نگين سليمانم سقف سپهر و قرصهء خورشيدش * صحن سراى و شمسهء ايوانم مر نظم و نثر را چه سخن آيد * گويى روان صابى و سحبانم از بوستان طبع روان‌پرور * پرورده‌ييست روضهء رضوانم رخشنده مهر چيست كز آن نبود * كفى چو كف موسى عمرانم بررفته چرخ چيست گران نايد * در بزم جود ساغر احسانم هردم ز كردگار به نظم اندر * ملكى است رشك ملك سليمانم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1156 | رضا قليخان هدايت