زينسان كه بخت شايد اگر رويد * شاخ سمن ز سينهء سندانم
تا نشمرى به خيره ز نادانى * دعوى خلاف و بيهده برهانم
جزو مديح زيور كف بنگر * در بارگاه خسرو دورانم
فتحعلى شه آنكه جهان گويد * جز تيغ او كجاست نگهبانم
آن خسروى كه خاك درش زيبد * گويد گر آب چهرهء خاقانم
با نام بدسگال به رزم اندر * گرز گران و صارم برانم
با ذكر نيكخواه به بزم اندر * باغ بهشت و جلوهء غلمانم
كلك عطارد است اگر جويى * بر دست حكم منشى فرمانم
از علم واجب است اگر خواهى * زيب عذار شاهد امكانم
چندان كه گوى چرخ همىگردد * يك لطمه ديده از خم چوگانم
آنجا كه جرم خلق همىبخشند * لطف رسول و رحمت يزدانم
آنجا كه جان خصم همىسوزند * تف سعير و تابش نيرانم
نبود شگفت اگر كه همىبينند * ديباى چرخپرور دامانم
صد كسوتست خاص جهانبانى * بيرون ز كارخانهء دوجهانم
روزى كه خاك پهنه همىگويد * از موج فتنه آفت توفانم
از خون كشته و تن بىتارك * گه رود نيل و گه كه شهلانم
گلگون سلب نموده مرا يكسر * چون ديده روزگار كه عريانم
چون من كه ديده مام كه در هردم * طفلى است سربريده به دامانم
زان از گلوى ناى و دم سرغين * در گوش چرخ شيون و افغانم
رمحش به خود ز خشم همىپيچد * يعنى من از نژادهء ثعبانم
آن افعيم كه مرگ همىباشد * زهرى كه ريزد از بن دندانم
زينسان كه جادوان همى او بارم * گويى عصاى موسى عمرانم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1157
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٥٧