تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1157

مساهمون:

ص١١٥٧
زين‌سان كه بخت شايد اگر رويد * شاخ سمن ز سينهء سندانم تا نشمرى به خيره ز نادانى * دعوى خلاف و بيهده برهانم جزو مديح زيور كف بنگر * در بارگاه خسرو دورانم فتحعلى شه آنكه جهان گويد * جز تيغ او كجاست نگهبانم آن خسروى كه خاك درش زيبد * گويد گر آب چهرهء خاقانم با نام بدسگال به رزم اندر * گرز گران و صارم برانم با ذكر نيك‌خواه به بزم اندر * باغ بهشت و جلوهء غلمانم كلك عطارد است اگر جويى * بر دست حكم منشى فرمانم از علم واجب است اگر خواهى * زيب عذار شاهد امكانم چندان كه گوى چرخ همىگردد * يك لطمه ديده از خم چوگانم آنجا كه جرم خلق همىبخشند * لطف رسول و رحمت يزدانم آنجا كه جان خصم همىسوزند * تف سعير و تابش نيرانم نبود شگفت اگر كه همىبينند * ديباى چرخ‌پرور دامانم صد كسوتست خاص جهانبانى * بيرون ز كارخانهء دوجهانم روزى كه خاك پهنه همىگويد * از موج فتنه آفت توفانم از خون كشته و تن بىتارك * گه رود نيل و گه كه شهلانم گلگون سلب نموده مرا يكسر * چون ديده روزگار كه عريانم چون من كه ديده مام كه در هردم * طفلى است سربريده به دامانم زان از گلوى ناى و دم سرغين * در گوش چرخ شيون و افغانم رمحش به خود ز خشم همىپيچد * يعنى من از نژادهء ثعبانم آن افعيم كه مرگ همىباشد * زهرى كه ريزد از بن دندانم زين‌سان كه جادوان همى او بارم * گويى عصاى موسى عمرانم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1157 | رضا قليخان هدايت