تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1152

مساهمون:

ص١١٥٢
نه گنجم كه با ريزش دست دارا * نشينم چنين خوار در كنج ويران نه ظلمم كه در عهد عدلت نزيبد * برونم گذارند روزى ز زندان نه بخلم كه از لوح دلها سخايت * بشويد چنين نامم از آب نسيان نه من مشرك و خلق گيتى موحد * نه من كافر و اهل دنيا مسلمان نكرده به كس بىجفا هيچ كينه * نبسته به كس بىخطا هيچ بهتان جهانا برنج منت تا چه حجت * زمانا به كين منت تا چه برهان نهى منتم چند بىهيچ نعمت * دهى كيفرم چند بىهيچ كفران تو اى شه دهى داد دلهاى غمگين * تو اى شه كشى كين جانهاى پژمان ازين ديوخو چرخ پرريو ور يمن * ازين زشت‌رو دهر پرمكر و دستان در افواه تا ذكرى از جام و مجلس * در اقوال تا نامى از تيغ و ميدان نكوخواه تو جفت با سور و سلوت * بدانديش تو يار با سوك و خسران

هم در ستايش شاهنشاه جمجاه قطب السلاطين محمد شاه طاب ثراه

باز از پى آشوب دل آن ترك سمنبر * بر چهره همىبرشكند جعد معنبر از زلف و رخ آويخته شمشاد ز نسرين * از روى و خط آميخته كافور به عنبر از طره گهى جامه كند بر تن خورشيد * از چهره گهى پرده درد بر رخ خاور بر مهر گه از مشك برآهيخته شمشير * بر ماه گه از مور برانگيخته لشكر من فتنهء آن مور كزان ماه به جوشن * من بندهء آن مشك كه زان مهر به چنبر زلفش كه از آن بىخطرى نافهء تبت * لعلش كه از آن بىاثرى بادهء خلر چون نقش حسامى است كه بر صفحهء مانى * چون صورت جامى است كه بر دفتر آذر از ماه سپر ديدى اگر بر سر شمشاد * از مشك سنان ديدى اگر در كف عبهر آن سايهء خديست از آن ترك جفاكار * اين صورت چرغيست از آن ترك ستمگر ماه است به رخ گر ننهد طرّهء مشكين * سرو است به بر گر نكند ديبه ششتر با ماه‌رخش به كه نگوييم ز نخشب * با سروقدش به كه نگوييم ز كشمر يك موى ميانش كه كشد اين همه سيماب * يك قطره دهانش كه دهد اين همه شكر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1152 | رضا قليخان هدايت