سزد راى او را كزان مهر واله * رسد جاه او را كز آن چرخ حيران
مفيض شعاع ار كند ذات ظلمت * معين كمال ار كند طبع نقصان
ز آب كفش مايهء در برديم * ز خاك درش عنصر زر كند كان
در آن دم كه آشوب زلزال افتد * زولوال گردان در اركان كيهان
نبينند از آشوب شهروزه از شه * ندانند از آسيب دارا ز دربان
ز تاب هوا سر گريزد ز مغفر * ز تف زمين تن گدازد به خفتان
به خون گوان مرگ آلوده ناخن * به كين سران قهر خاييده دندان
نسيم اجل جنبد از دشت هيجا * غبار فنا خيزد از خاك ميدان
كند صيحهء سنج بر كشته مويه * كشد نعرهء كوس بر خسته افغان
ز هيبت جهان روى ديوان بدخو * ز محنت زمان چنگ شيران غضبان
برد صولتش سختى از جسم آهن * برد هيبتش سرخى از روى مرجان
چو تيغش به ميدان درآيد به كوشش * چو خنگش به هامون درآيد به جولان
ز هرجا يكى برق بينى سرافكن * ز هر سو يكى باد بينى برافشان
بسايد به پا اين اگر كوه جودى * بسوزد بدم آن اگر بحر عمان
اجل داده با تف آن دست بيعت * ظفر بسته با پراين عقد پيمان
بريزد ز خون خنجرش رود آتل * بسازد ز تن صارمش كوه شهلان
ز سهم مصافش گريزان به هر سو * اجل لرزلرزان به جان و هراسان
شكسته كمان و رميده تكاور * گسسته كمند و دريده گريبان
بنالد زمين كاى ملك از تو بخشش * بزارد زمان كاى كيا از تو فرمان
گنه بينى ار باز دستست و صارم * خطا يا بى ار باز پايست و يك ران
يكى برق قهر آر و بر سوز گيتى * يكى برگ كين ساز و بر شور كيهان
شها اى كه با ريزش ابر دستت * دمد سنبل و سورى از سنگ و سندان
به يكتايى آنكه در پنج نوبت * نمازآورش پشت درويش و سلطان
نمايى مرا زان كه رأى شهنشه * نمايندهء راز پيدا و پنهان
محيط كفت چون پسندد كه موجش * بر افلاك و من بنده بر خاك عطشان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1151
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٥١