تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨
داور گيتىستان عباس شه كز داوران * آستانش از شرف مسجود عرش داور است خواندمش اسكندر از داد آسمان گفتا سزد * گرنه پهلوگاه دارا چاك از اسكندر است فرقش اندر ننگ تا در زيب تاج طغرل است * پايش اندر عار تا بر دوش تخت سنجر است موجهء بحر از نوايش مخزن اندر مخزنست * رشحهء ابر از سخايش گوهر اندر گوهر است دست جودش ره برد گر جاى قعر قلزم است * پاى صيتش بسپرد گر راه چرخ اخضر است آيتى از حشمتش هرچه آن شكوه تبع است * نسختى از همتش هرچه آن سخاى جعفر است شش‌جهت با باد خلقش باغهاى پرگلست * نه فلك با ذكر جودش گنجهاى پرزر است جشن او را مهر راح ساتكين ساقى است * بزم او را چرخ خاك جرعه‌چين ساغر است آب رخسار شرف را خاك پايش منبع است * نور خورشيد كرم را دست رادش مصدر است گاه حكمش در دهان گويى زبان احمد است * روز رزمش در بدن گويى توان حيدر است كاسهء سگبانش همدستان جام كسرى است * موزهء دربانش همزانوى تاج نوذر است از دمش هر نكهتى چون باغها از جنت است * از لبش هر جنبشى چون موجها از كوثر است