بدل پيك و نامه سوى عدو * تير دارد رسول و مرگ پيام
هم نپيوسته با سخا تعطيل * هم نيالوده با سخن دشنام
بخت ز اقبال او رسيده به فخر * جود ز افضال او رسيده بنام
در پناه حمايتش افلاك * در جوار رعايتش اجرام
پى دعوت ز فضل كرده رسول * پى حجت ز عقل كرده امام
لجه و طبع او كفيل محيط * قلزم و دست او زعيم غمام
فضل او سر غيب را كشاف * فيض او قسم خلق را قسام
هم سخن ديده از دمش اعزاز * هم سخا ديده از كفش اكرام
اى تو را جنبش ستاره مطيع * اى تو را گردش زمانه غلام
معجز موسويت خوش برداشت * سحر سحار و حكمت بلعام
باز دست شهى و نيست گريز * از شكار تذرو صيد حمام
تيغ بزدودهء مجرب را * چند ازين رنج و بند و حبس نيام
آخر اى خور بتاب از سر كوه * آخر اى مه برآى بر لب بام
اى سرانگشت احمدى بشكاف * سينهء ماه و دعوتى كن عام
گه سزد جز تو پيشواى عباد * گه بود جز تو اختيار انام
با نبى كس چه گويد از بوجهل * با صمد كس چه گويد از اصنام
جم چو تدبيرهاى آصف ديد * ننهد كار ملك با دد و دام
قحط كنعان چه مىكند يوسف * مصر بنهاده خوان و كرده طعام
خبر كاهنان چه خواهد كرد * آنكه بشنيد وحى و ديد الهام
مردمان قدر خنجر مريخ * بازداند ز نشتر حجام
در مصاف فراسياب شناخت * شاه كاووس رستم از رهام
رزم را تا كنند تيغ بران * بزم را تا نهند جام مدام
سر خصم تو باد و ضربت تيغ * لب يار تو باد و بوسهء جام
تا فروزنده مهر آتشرنگ * تا خرامنده چرخ مينافام
بىتو اجرام را مباد فروغ * بىتو افلاك را مباد خرام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1146
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٤٦