تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1145

مساهمون:

ص١١٤٥
نه بىفضلت اگر رزق مقسم * نه بىحكمت اگر عمر مقدر سزد زان رأى روشن كو همىكرد * ز ظلمتهاى شب روز منور من اين زر خلاص ار پيش دارم * شناسى زودش از زيف مزور سليمانى تو و بلقيس نيكو * سليمان داند از عفريت منكر سخن يكسان شنيدى از خلايق * ولى بشناخته فربى ز لاغر ببخشى قسم رزق آفرينش * ولى بشناخته مؤمن ز كافر بتابد بر زمين تا مهر رخشان * بپايد در زمان تا چرخ اخضر تو را ملك زمين بادا مسلم * تو را دور زمان بادا مسخر بزى با شوكتى بىشبه و مانند * به پا با دولتى بىحد و بىمر نكوخواه تو با سور موفا * بدانديش تو با سوك موفر

و له ايضا در مدح شاهزادهء اعظم امير نظام گويد

ملك و ملت به شادى اسلام * از امير نظام يافت نظام آن هژبر دمندهء دولت * آن حسام برندهء اسلام در سم خنگ سوده پيكر زال * در سر رمح كرده تارك سام باز صيد است و چنگش از زوبين * شير رزم است و نابش از صمصام دل بدگو دريد و نيست خدنگ * سر دشمن فكند و نيست حسام باز از بيم او فكنده دكن * شير از سهم او نهاده كنام شود ار بنگرد سوى افلاك * كند ار بگذرد سوى آجام ز سهر سرخ ديدهء مريخ * ز فزع زرد چهرهء ضرغام اثر قهر اوست هرچه زوال * تبع عهد اوست هرچه دوام لطف او جام رامش ناهيد * عنف او تيغ كوشش بهرام گم كند ز احتساب شحنهء او * مى ره جام و جام مى ره كام شيههء ادهمش ز سهم گسست * بر سر اشهب زمانه لگام كوس بر نام او عجب نبود * بىدوال ار فغان كند بر بام