نه بىفضلت اگر رزق مقسم * نه بىحكمت اگر عمر مقدر
سزد زان رأى روشن كو همىكرد * ز ظلمتهاى شب روز منور
من اين زر خلاص ار پيش دارم * شناسى زودش از زيف مزور
سليمانى تو و بلقيس نيكو * سليمان داند از عفريت منكر
سخن يكسان شنيدى از خلايق * ولى بشناخته فربى ز لاغر
ببخشى قسم رزق آفرينش * ولى بشناخته مؤمن ز كافر
بتابد بر زمين تا مهر رخشان * بپايد در زمان تا چرخ اخضر
تو را ملك زمين بادا مسلم * تو را دور زمان بادا مسخر
بزى با شوكتى بىشبه و مانند * به پا با دولتى بىحد و بىمر
نكوخواه تو با سور موفا * بدانديش تو با سوك موفر
و له ايضا در مدح شاهزادهء اعظم امير نظام گويد
ملك و ملت به شادى اسلام * از امير نظام يافت نظام
آن هژبر دمندهء دولت * آن حسام برندهء اسلام
در سم خنگ سوده پيكر زال * در سر رمح كرده تارك سام
باز صيد است و چنگش از زوبين * شير رزم است و نابش از صمصام
دل بدگو دريد و نيست خدنگ * سر دشمن فكند و نيست حسام
باز از بيم او فكنده دكن * شير از سهم او نهاده كنام
شود ار بنگرد سوى افلاك * كند ار بگذرد سوى آجام
ز سهر سرخ ديدهء مريخ * ز فزع زرد چهرهء ضرغام
اثر قهر اوست هرچه زوال * تبع عهد اوست هرچه دوام
لطف او جام رامش ناهيد * عنف او تيغ كوشش بهرام
گم كند ز احتساب شحنهء او * مى ره جام و جام مى ره كام
شيههء ادهمش ز سهم گسست * بر سر اشهب زمانه لگام
كوس بر نام او عجب نبود * بىدوال ار فغان كند بر بام