ستاده بر خرد رايش مقدم * نشسته بر فلك جاهش مصدر
سپرده صيت او هم شرق و هم غرب * گرفته فر او هم بحر و هم بر
به بزم اندر به روز بار ديدى * شهنشاه ملكخوى فلك فر
فراز تخت كيخسرو نشسته * نهاده تاج كيكاوس بر سر
به صدر چار بالش تكيه كرده * يگانه پادشاه هفت كشور
دو خرمن در يمين از لعل و از در * دو توده در يسار از سيم و از زر
به خدمت پيش تختش چرخ اعظم * به طاعت پيش بختش سعد اكبر
شده فرش ره خدام فردوس * زده آب در خرگاه كوثر
دليران كش بكش با تيغ و جوشن * دبيران صف به صف با كلك و دفتر
رسول روميان با نامه در بزم * سفير چينيان با هديه بر در
يكى بگذر به لشكرگاه آن شاه * كه پرهولست چون صحراى محشر
ز اسبان تيپها بينى مسلح * ز مردان شيرها بينى مشمر
همه پيلان به دريا همچو تمساح * همه شيران به آتش چون سمندر
به گاه حمله ناب شير زوبين * به وقت پويه پاى پيل صرصر
ز يكسو ويلههاى كوس كسرى * ز يكسو صيحههاى سنج سنجر
ز دهشت كوژ كرده پشت گردون * ز وحشت كاژ كرده چشم اختر
نجنبد در هوا جز پربيلك * نرويد از زمين جز نيش خنجر
شهنشه پيش صف چونان تهمتن * فراز زين رخش كوه پيكر
تو گويى بر فراز كوه البرز * همى افروخته بينند آذر
و يا روييده بر تل بلندى * يكى نخل برومند تناور
مگر خود گرسنه بود است و جستست * به پشت ژندهپيلى بر غضنفر
همانا سوى كوه آهنگ دارد * نهاده زال زر سيمرغ بر پر
به خود پيچنده رمحش همچو افعى * ز خود سوزنده تيغش همچو اخگر
شكافد سينهء خورشيد تيرش * چو قرص ماه انگشت پيمبر
شها اى آنكه شد بر اقتدارت * نظام اين جهان ز ايزد مقرر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1144
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٤٤