تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1144

مساهمون:

ص١١٤٤
ستاده بر خرد رايش مقدم * نشسته بر فلك جاهش مصدر سپرده صيت او هم شرق و هم غرب * گرفته فر او هم بحر و هم بر به بزم اندر به روز بار ديدى * شهنشاه ملك‌خوى فلك فر فراز تخت كيخسرو نشسته * نهاده تاج كيكاوس بر سر به صدر چار بالش تكيه كرده * يگانه پادشاه هفت كشور دو خرمن در يمين از لعل و از در * دو توده در يسار از سيم و از زر به خدمت پيش تختش چرخ اعظم * به طاعت پيش بختش سعد اكبر شده فرش ره خدام فردوس * زده آب در خرگاه كوثر دليران كش بكش با تيغ و جوشن * دبيران صف به صف با كلك و دفتر رسول روميان با نامه در بزم * سفير چينيان با هديه بر در يكى بگذر به لشكرگاه آن شاه * كه پرهولست چون صحراى محشر ز اسبان تيپها بينى مسلح * ز مردان شيرها بينى مشمر همه پيلان به دريا همچو تمساح * همه شيران به آتش چون سمندر به گاه حمله ناب شير زوبين * به وقت پويه پاى پيل صرصر ز يك‌سو ويله‌هاى كوس كسرى * ز يك‌سو صيحه‌هاى سنج سنجر ز دهشت كوژ كرده پشت گردون * ز وحشت كاژ كرده چشم اختر نجنبد در هوا جز پربيلك * نرويد از زمين جز نيش خنجر شهنشه پيش صف چونان تهمتن * فراز زين رخش كوه پيكر تو گويى بر فراز كوه البرز * همى افروخته بينند آذر و يا روييده بر تل بلندى * يكى نخل برومند تناور مگر خود گرسنه بود است و جست‌ست * به پشت ژنده‌پيلى بر غضنفر همانا سوى كوه آهنگ دارد * نهاده زال زر سيمرغ بر پر به خود پيچنده رمحش همچو افعى * ز خود سوزنده تيغش همچو اخگر شكافد سينهء خورشيد تيرش * چو قرص ماه انگشت پيمبر شها اى آنكه شد بر اقتدارت * نظام اين جهان ز ايزد مقرر