شها زود باشد كه عزم بلندت * به تسخير افلاك تازد تكاور
چو كيخسرو روزگارى ازيرا * سپهبد نگيرى كم از طوس نوذر
چو اسفنديار زمانى ببندى * جز از دست ارجاسب شه دست ديگر
چو قيصر غلام تو شد نيك نبود * گر از ساحت روم سازى معسكر
چو خاقان ببوسد زمين پيش پايت * نهى افسر خسروانيش بر سر
سخن چند زيبا بود در ثنايت * پرآزرم دارد روان سخنور
نه هر تاركى جويد اين تاج و گرزن * نه هر گردنى يابد اين طوق و پرگر
چو دعوى بلند است و پست است حجت * چو سلطان بزرگست و خرد است چاكر
دعا را برآرد كف و باز خواهد * بقاى ملك را ز دادار داور
همى تا بتابد نجوم درخشان * همى تا بپايد سپهر معمر
بپايى تو اى آسمان معظم * بتابى تو اى آفتاب منور
به ملكى مصفا چو فردوس و جنت * به عيشى مهنا چو تسنيم و كوثر
در ستايش شاهنشاه عهد خاقان معظم ملك ناصر الدّين شاه قاجار
بسى بشنيدم و خواندم ز دفتر * كه گيتى را شهان بود است داور
برادى بختيارى همچو دارا * به شاهى تاجدارى چون سكندر
ظفرمندى به چين اندر چو خاقان * عددبندى بروم اندر چو قيصر
فريدون آن به ايوان روى دولت * منوچهر آن به ميدان پشت لشكر
سوار نيزهزن چون گيو گودرز * دلير كينهكش چون طوس نوذر
چو دستانكش به بر بگرفت سيمرغ * چو بهمنكش به دم دربرد اژدر
نديدم زان شهان كشورآراى * نديدم زان ملوك ملكپرور
همال ناصر الدّين شاه غازى * شه منصور و داراى مظفر
به كوششها چو گردون توانا * به بخششها چو درياى توانگر
سفرها كرد چون معراج احمد * ظفرها ديد چون بازوى حيدر
شمار بذل او چون موج دريا * نظام لفظ او چون عقد گوهر