تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1143

مساهمون:

ص١١٤٣
شها زود باشد كه عزم بلندت * به تسخير افلاك تازد تكاور چو كيخسرو روزگارى ازيرا * سپهبد نگيرى كم از طوس نوذر چو اسفنديار زمانى ببندى * جز از دست ارجاسب شه دست ديگر چو قيصر غلام تو شد نيك نبود * گر از ساحت روم سازى معسكر چو خاقان ببوسد زمين پيش پايت * نهى افسر خسروانيش بر سر سخن چند زيبا بود در ثنايت * پرآزرم دارد روان سخنور نه هر تاركى جويد اين تاج و گرزن * نه هر گردنى يابد اين طوق و پرگر چو دعوى بلند است و پست است حجت * چو سلطان بزرگست و خرد است چاكر دعا را برآرد كف و باز خواهد * بقاى ملك را ز دادار داور همى تا بتابد نجوم درخشان * همى تا بپايد سپهر معمر بپايى تو اى آسمان معظم * بتابى تو اى آفتاب منور به ملكى مصفا چو فردوس و جنت * به عيشى مهنا چو تسنيم و كوثر

در ستايش شاهنشاه عهد خاقان معظم ملك ناصر الدّين شاه قاجار

بسى بشنيدم و خواندم ز دفتر * كه گيتى را شهان بود است داور برادى بختيارى همچو دارا * به شاهى تاج‌دارى چون سكندر ظفرمندى به چين اندر چو خاقان * عددبندى بروم اندر چو قيصر فريدون آن به ايوان روى دولت * منوچهر آن به ميدان پشت لشكر سوار نيزه‌زن چون گيو گودرز * دلير كينه‌كش چون طوس نوذر چو دستان‌كش به بر بگرفت سيمرغ * چو بهمن‌كش به دم دربرد اژدر نديدم زان شهان كشورآراى * نديدم زان ملوك ملك‌پرور همال ناصر الدّين شاه غازى * شه منصور و داراى مظفر به كوششها چو گردون توانا * به بخششها چو درياى توانگر سفرها كرد چون معراج احمد * ظفرها ديد چون بازوى حيدر شمار بذل او چون موج دريا * نظام لفظ او چون عقد گوهر