نه بر مادر خسته موييد كودك * نه بر كودك كشته زاريد مادر
چو روزى دو زينسان همىگشت گردون * چو روزى دو زينسان همىتافت اختر
برافراشت دست ظفر در زمانه * لواى ملك ناصر الدّين مظفر
بتوفيد كوه از غو كوس كسرى * بلرزيد دشت از دم سنج سنجر
بر اسبان تازى چو پيل مسلح * سواران غازى چو شير مشمر
همه نيزهها كرده پيچنده تنين * همه نعرهها كرده غرنده تندر
به فرمان دارا در آب و در آتش * بخوى نهنگ و به طبع سمندر
به تعظيم نامش به پا خاست دولت * به تبجيل جاهش ز جا جست افسر
زمان بىتكلف شد او را متابع * زمين بىتعسف شد او را مسخر
قوى بود شاه و قوى كرد ملكت * جوان بود شاه و جوان كرد كشور
ازو تخت با دولتى بس موفا * ازو تاج با مكنتى بس موقر
فلك پوى قدرش چو فر فريدون * جهان گرد جودش چو صيت سكندر
نه چون فضل او هيچ علمى مرتب * نه چون مدح او هيچ ذكرى مكرر
هم از يمن او زاد طبع عطارد * هم از خوى او زاد خوى غضنفر
به سنگ ار نهد پاى سنگست چون در * به خاك ار برد دست خاكست چون زر
كه را عقل باشد خرد مهرش از دل * كه را فضل باشد كند مدحش از بر
زند رأيها سخت و ستوار و محكم * كند كارها نغز و شايان و درخور
هنر پيش بردى نشاند مقدم * خرد عرض دادى بدارد مصدر
چه ديباهپوشى به تن بر چه خفتان * چه دستار بنهى به سر بر چه مغفر
مخالف شدى رزم رمحست و صارم * مؤالف شدى بزم راحست و ساغر
دليرى دهد تيغ و خفتان و جوشن * دبيرى دهد كلك و طومار و دفتر
بپرسد رعيت ز بيداد حاكم * نماند ولايت به آشوب لشكر
رشيد از غرى بازداند به صورت * ذكى از غبى بازداند به منظر
صدارت سپارد به صدر مدبر * امارت ستاند ز مير مزور
چنين است سلطان چو شد عدل پيرا * چنين است دارا چو شد دادپرور
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1142
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٤٢