تا نلافد آبى اندر آبگير * تا نبالد شمعى اندر انجمن
قوم را دعوت كن از طبع كريم * خلق را حجت كن از خلق حسن
سنگها را ساز از آن لعل بدخش * خاكها را ساز ازين مشك ختن
زان به ديمه زنده كن شاخ درخت * زين به بهمن تازه كن برگ چمن
زان عليلان را شفا كن بىدوا * زين رضيعان را نما ده بىلبن
تا هنر بينند و بگذارند فخر * تا يقين گيرند و بگذارند ظن
با قمر تا چند گويند از سها * با صمد تا چند لافند از وثن
سال و مه تابنده تا مهر منير * روز و شب گردنده تا چرخ كهن
سعد بختت باد ايمن از نحوس * عهد امنت باد فارغ از فتن
سوزد و ريزد بر آتش دشمنت * اشك خونين همچو مرغ بابزن
در رحلت خاقان مرحوم محمد شاه طاب ثراه جلوس شاهنشاه عصر سلطان ناصر الدّين شاه خلد اللّه ملكه
چو شد فتنه بر چاراركان مظفر * بزد پنج نوبت بهر هفت كشور
زمان كرد تهديد چون چشم ضيغم * زمين زاد تشويش چون كام اژدر
گشاده كمين فوج غولان هايل * كشيده كمان خيل ديوان منكر
چو ژاله همىريخت از ابر ناچخ * چو لاله همىرست از خاك خنجر
تو گفتى ز لبها همىريزد افيون * تو گفتى ز سرها همىجوشد آذر
نخير پلنگان بر انجاد حاكم * كشيش افاعى در اغوار داور
تف تيغها شعلهافروز دوزخ * غو كوسها فتنهانگيز محشر
ز تير رسنده چو رزق معين * ز تيغ كشنده چو مرگ مقرر
گريزنده تنها به درع مزرد * پناهنده سرها به ترس مسمر
ز خر بندگان خوف ميران قادر * ز شهروزگان بيم شاهان صفدر
بهر مأمن از سركشان خلق خايف * بهر معبر از رهزنان خلق مضطر
نه كس گوش درداد فرمان ايزد * نه كس كار دربست حكم پيمبر