تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1141

مساهمون:

ص١١٤١
تا نلافد آبى اندر آبگير * تا نبالد شمعى اندر انجمن قوم را دعوت كن از طبع كريم * خلق را حجت كن از خلق حسن سنگها را ساز از آن لعل بدخش * خاكها را ساز ازين مشك ختن زان به ديمه زنده كن شاخ درخت * زين به بهمن تازه كن برگ چمن زان عليلان را شفا كن بىدوا * زين رضيعان را نما ده بىلبن تا هنر بينند و بگذارند فخر * تا يقين گيرند و بگذارند ظن با قمر تا چند گويند از سها * با صمد تا چند لافند از وثن سال و مه تابنده تا مهر منير * روز و شب گردنده تا چرخ كهن سعد بختت باد ايمن از نحوس * عهد امنت باد فارغ از فتن سوزد و ريزد بر آتش دشمنت * اشك خونين همچو مرغ باب‌زن

در رحلت خاقان مرحوم محمد شاه طاب ثراه جلوس شاهنشاه عصر سلطان ناصر الدّين شاه خلد اللّه ملكه

چو شد فتنه بر چاراركان مظفر * بزد پنج نوبت بهر هفت كشور زمان كرد تهديد چون چشم ضيغم * زمين زاد تشويش چون كام اژدر گشاده كمين فوج غولان هايل * كشيده كمان خيل ديوان منكر چو ژاله همىريخت از ابر ناچخ * چو لاله همىرست از خاك خنجر تو گفتى ز لبها همىريزد افيون * تو گفتى ز سرها همىجوشد آذر نخير پلنگان بر انجاد حاكم * كشيش افاعى در اغوار داور تف تيغها شعله‌افروز دوزخ * غو كوسها فتنه‌انگيز محشر ز تير رسنده چو رزق معين * ز تيغ كشنده چو مرگ مقرر گريزنده تنها به درع مزرد * پناهنده سرها به ترس مسمر ز خر بندگان خوف ميران قادر * ز شهروزگان بيم شاهان صفدر بهر مأمن از سركشان خلق خايف * بهر معبر از رهزنان خلق مضطر نه كس گوش درداد فرمان ايزد * نه كس كار دربست حكم پيمبر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1141 | رضا قليخان هدايت