تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1140

مساهمون:

ص١١٤٠
كرده هرره هفت‌خوانى كاندر آن * اژدرى ره بسته بر صد تهمتن گشته در چشم جهان زان رستخيز * قصرها چون گور و ديباها كفن در دم شيران خروش خاص و عام * در پى پيلان نفير مرد و زن كاى اميران دلير معتمد * كاى بزرگان هژير مؤتمن نظم ملكت را كه خيزد از ميان * احتساب صدراعظم گفت من آن بدانش شاهد غيب و شهود * آن به بينش حاضر سرو علن در جلالت آن ظهور ذوالجلال * در كرامت آن بروز ذو المنن داد را دوران او نعم الكفيل * عدل را دربار او نعم الوطن فيض بىذاتش عليلى مضطرب * فضل بىوصفش كليلى ممتحن در طريقت همچو عشق آگاه راه * در شريعت همچو عقل استاد فن قسم جانها بازبخشد بىسؤال * راز دلها بازداند بىسخن نه جلالش پيش دولت در گرو * نه نوالش پيش منت مرتهن نه دعا بىنام او بخشد اثر * نه ثنا بىاسم او جويد ثمن رشح طبعش حامل بحر محيط * در لفظش ناظم عقد پرن گاه مدحش مىنگنجد از نشاط * معنى اندر لفظ و لفظ اندر دهن پيش رويش در تماشا شيفته * پيش خويش در تمنا مفتتن باغها پرسورى و پرياسمين * راغها پرخيرى و پرياسمن يوسف دورانى اى بدر زمين * موسى عمرانى اى صدر زمن هركه يعقوب است در پهلو نشان * هركه فرعونست در دريا فكن چند فرعون تو در دار السرور * چند يعقوب تو در بيت الحزن شاخ اين يعقوبيان از نو برآر * بيخ اين فرعونيان از بن بكن اى جهنده تير مشكوه از زره * اى برنده تيغ منديش از مجن كوس برزن اى شجاع ملك‌گير * رخش در تاز اى سوار صف‌شكن ناب شيرى بشكن اين گور و گوزن * چنگ بازى بشكر اين زاغ و زغن خوش بتاب اى مهر بر پست و بلند * خوش ببار اى ابر بر ربع و دمن