كرده هرره هفتخوانى كاندر آن * اژدرى ره بسته بر صد تهمتن
گشته در چشم جهان زان رستخيز * قصرها چون گور و ديباها كفن
در دم شيران خروش خاص و عام * در پى پيلان نفير مرد و زن
كاى اميران دلير معتمد * كاى بزرگان هژير مؤتمن
نظم ملكت را كه خيزد از ميان * احتساب صدراعظم گفت من
آن بدانش شاهد غيب و شهود * آن به بينش حاضر سرو علن
در جلالت آن ظهور ذوالجلال * در كرامت آن بروز ذو المنن
داد را دوران او نعم الكفيل * عدل را دربار او نعم الوطن
فيض بىذاتش عليلى مضطرب * فضل بىوصفش كليلى ممتحن
در طريقت همچو عشق آگاه راه * در شريعت همچو عقل استاد فن
قسم جانها بازبخشد بىسؤال * راز دلها بازداند بىسخن
نه جلالش پيش دولت در گرو * نه نوالش پيش منت مرتهن
نه دعا بىنام او بخشد اثر * نه ثنا بىاسم او جويد ثمن
رشح طبعش حامل بحر محيط * در لفظش ناظم عقد پرن
گاه مدحش مىنگنجد از نشاط * معنى اندر لفظ و لفظ اندر دهن
پيش رويش در تماشا شيفته * پيش خويش در تمنا مفتتن
باغها پرسورى و پرياسمين * راغها پرخيرى و پرياسمن
يوسف دورانى اى بدر زمين * موسى عمرانى اى صدر زمن
هركه يعقوب است در پهلو نشان * هركه فرعونست در دريا فكن
چند فرعون تو در دار السرور * چند يعقوب تو در بيت الحزن
شاخ اين يعقوبيان از نو برآر * بيخ اين فرعونيان از بن بكن
اى جهنده تير مشكوه از زره * اى برنده تيغ منديش از مجن
كوس برزن اى شجاع ملكگير * رخش در تاز اى سوار صفشكن
ناب شيرى بشكن اين گور و گوزن * چنگ بازى بشكر اين زاغ و زغن
خوش بتاب اى مهر بر پست و بلند * خوش ببار اى ابر بر ربع و دمن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1140
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١١٤٠