چون باس گشته امن مسالك به هر زمين * چون داد گشته نظم ممالك به هر زمان
اى پست گشته در نظر همتت سپهر * اى تنگ گشته بر حشم حشمتت جهان
هم وحش بر مراد تو جنبد به مرغزار * هم مرغ در هواى تو پرد ز آشيان
با هيبتى چو عرصهء ناورد روستم * با نصرتى چو رايت منصور كاويان
قهر تو در فكنده پلنگان ز كوهسار * عنف تو دركشيده هزبران ز نيستان
پركينه است قهر تو چون سينهء جحيم * پرنعمت است لطف تو چون صورت جنان
آثار روشن تو ز رادى دهد خبر * آيات ظاهر تو ز دولت دهد نشان
در طاعت تو چيست كه ملكيست بىزوال * در خدمت تو چيست كه سوديست بىزيان
شمشير شهريارى و بر خلق پادشاه * فرمان پادشاهى و بر ملك قهرمان
هستى كمند شاه و كمند ملوك بند * هستى سنان شاه و سنان جهانستان
چون دادهاى مراد تو بىجستن سؤال * چون خواندهاى ضمير تو بىگفتن زبان
طبع تو با حديث نيازرد مستمند * مدح تو با سؤال نياميخت مدحخوان
تا كلك را هنر نبود با كف ضرير * تا تيغ را ظفر نبود در دل جبان
تيغ تو باد حاكم افراد كاينات * كلك تو باد ناظم اقطاع كن فكان
وصف كمال تو ز بقا باد لايزال * حد مكان تو ز علا باد لامكان
در مدح جناب جلالت مآب صدراعظم نصر اللّه خان المدعو به ميرزا آقاخان
صبحگاهى ناگهان خيل فتن * كرد بر آباد و ويران تاختن
تاج بربود از ملوك تاجبخش * تيغ بربود از گوان تيغزن
سهم او بگشاده كام اژدها * بيم او بنموده روى اهرمن
هم دويده بر هزبر اندر عرين * هم جهنده بر عقاب اندر دكن
كاژ مانده چشم ابطال از فزع * كوژ گشته پشت انجاد از محن
از بركه فوج غولان ديدهبان * بر سر ره خيل ديوان راهزن
خود بر سر پيلهاى شيردل * تيغ در كف شيرهاى پيلتن
از كمينگه سركشان جسته برون * همچو ديوان رهيده از رسن