تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1139

مساهمون:

ص١١٣٩
چون باس گشته امن مسالك به هر زمين * چون داد گشته نظم ممالك به هر زمان اى پست گشته در نظر همتت سپهر * اى تنگ گشته بر حشم حشمتت جهان هم وحش بر مراد تو جنبد به مرغزار * هم مرغ در هواى تو پرد ز آشيان با هيبتى چو عرصهء ناورد روستم * با نصرتى چو رايت منصور كاويان قهر تو در فكنده پلنگان ز كوهسار * عنف تو دركشيده هزبران ز نيستان پركينه است قهر تو چون سينهء جحيم * پرنعمت است لطف تو چون صورت جنان آثار روشن تو ز رادى دهد خبر * آيات ظاهر تو ز دولت دهد نشان در طاعت تو چيست كه ملكيست بىزوال * در خدمت تو چيست كه سوديست بىزيان شمشير شهريارى و بر خلق پادشاه * فرمان پادشاهى و بر ملك قهرمان هستى كمند شاه و كمند ملوك بند * هستى سنان شاه و سنان جهان‌ستان چون داده‌اى مراد تو بىجستن سؤال * چون خوانده‌اى ضمير تو بىگفتن زبان طبع تو با حديث نيازرد مستمند * مدح تو با سؤال نياميخت مدح‌خوان تا كلك را هنر نبود با كف ضرير * تا تيغ را ظفر نبود در دل جبان تيغ تو باد حاكم افراد كاينات * كلك تو باد ناظم اقطاع كن فكان وصف كمال تو ز بقا باد لايزال * حد مكان تو ز علا باد لامكان

در مدح جناب جلالت مآب صدراعظم نصر اللّه خان المدعو به ميرزا آقاخان

صبحگاهى ناگهان خيل فتن * كرد بر آباد و ويران تاختن تاج بربود از ملوك تاج‌بخش * تيغ بربود از گوان تيغ‌زن سهم او بگشاده كام اژدها * بيم او بنموده روى اهرمن هم دويده بر هزبر اندر عرين * هم جهنده بر عقاب اندر دكن كاژ مانده چشم ابطال از فزع * كوژ گشته پشت انجاد از محن از بركه فوج غولان ديده‌بان * بر سر ره خيل ديوان راهزن خود بر سر پيلهاى شيردل * تيغ در كف شيرهاى پيل‌تن از كمينگه سركشان جسته برون * همچو ديوان رهيده از رسن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1139 | رضا قليخان هدايت