تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1137

مساهمون:

ص١١٣٧
چه غم اى دل اگر جا اندر آن چاه ذقن دادى * كه از بهر رهايى هم از آن گيسو رسن دارى اگر كوه است دل با غمزه از جا بركنى او را * مگر اى شوخ شيرين‌لب تو خوى كوه‌كن

و له

گفتم صنما پيشهء تو گفت جفا * گفتم چه ندارى به جهان گفت وفا گفتا كه بهاى بوسه‌ام را چه دهى * گفتم دل و دين گفت كه حسبى و كفا

720 فروغ كاشانى

نام شريفش ابو القاسم خان و خلف الصدق ملك‌الشعراء فتحعلى خان نور اللّه مرقده است و برادر كهتر محمد حسين خان ملك‌الشعراى ثانويست متخلص به عندليب و جنابش مردى است فاضل و كامل اديب خدمتش از مبادى ايام شباب به صحبت فضلا و حكما و عرفا و علما فيض‌ياب آمده از همه علوم بهره‌يى وافى و حظى كافى حاصل كرد چندى به حكم انتساب با جناب ميرزا موسى وزير گيلانى در خراسان متوقف بودى و به منادمت نواب شاهزاده احمد على ميرزا والى خراسان مكلف چون شاهزادهء معظم و وليعهد مكرم نايب‌السلطنهء منصور مغفور به خراسان رفت شرفياب حضرت و نامور به نظم مدحت و مواظبت خدمت شد پس از آن به دارالخلافهء تهران بازآمده پاى در دامن عزلت كشيده از معاشرت ارباب مناصب نفور گرفت غالب اوقاتش به صحبت اصحاب حال و ارباب كمال مصروف مىگشت و خود در علم و عمل و تحقيق و توحيد قدوهء امثال و اقران آمد حسن خلقش در گردن دلها زنجير انجذاب نهاده و لطف بيانش بر روى جانها ابواب انبساط گشاده بالجمله از ادباى زمان و فضلاى اوان است و خدمتش مطبوع خاطر پير و جوان غالبا به مطالعهء اخبار و احاديث حضرت مصطفوى مشعوف و به تحقيق و تصحيح كلمات و خطب مباركه جناب مرتضوى عليه السلام مشغول مىباشند و به عزلت و گوشه‌گيرى از صحبت ابناى دهر راغب و معاشرت كاملين را طالب است اگرچه