در رايحه به عود قمارى مماثلى * در رنگ و بو ز غالبهء تر مقدمى
مانى درون نار همانا سمندرى * خسبى به روى گنج مگر مار ارقمى
شيطان به خلد ره نبرد پس تو ازچهرو * با حور مىنشينى و در خلد مىچمى
در نفحه همچو مشكى و در گونهاى چو قير * اندر مزاج عيشى و در جامهء غمى
از غزليات اوست
غير از سر كويت كه ندارم گذر آنجا * جايى نه كه خاكى كنم از غم به سر آنجا
غم پرده در است و اشك غماز * پوشيدن عشق كار من نيست
چيزى كه ورا شماره نتوان * الا غم بىشمار من نيست
شب آنكه بر آتشم زند آب * جز ديدهء اشكبار من نيست
رفتم كه كناره گيرم از غم * شب نيست كه در كنار من نيست
آن دل كه به چشم تو سروكار ندارد * ماند به مريضى كه پرستار ندارد
ساقى مكن انديشه و بىپرده بده مى * كه امروز درين پرده كسى بار ندارد
و له
پر ز كين نشكندش بند به پايش ننهد * در قفس هركه چو من مرغ خوشالحان دارد
دلم در پيچ زلف آن بت طناز مىلرزد * چو گنجشكى كه اندر چنگل شهباز مىلرزد
كنون كه عقدهگشا آن دهان تنگ بود * گشادن دل عشاق مشكل است هنوز
گفتى كه دهى يك بوس زان لعل شكرريزم * گر وعده خلاف افتد صد فتنه برانگيزم
گر بر سر خاك من يكبار گذرى آرى * از بوى روانبخشت بنشينم و برخيزم
در دام سر زلفى مىنالم و مىبالم * اى كاش خبر گردند مرغان همآوازم
زاغا ز طلبكارى ديدم ز تو صد خوارى * انجام چه خواهد بود اينست چو آغازم
به قتل من چه غمى گر گناه دارى تو * كه روز حشر مرا عذرخواه دارى تو
دلا به زلف مشو ايمن از زنخدانش * شبى است تيره و در راه چاه دارى تو
شكنج زلف تو گر نيست چنبر افلاك * چرا به حلقهء آن مهر و ماه دارى تو