تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1136

مساهمون:

ص١١٣٦
در رايحه به عود قمارى مماثلى * در رنگ و بو ز غالبهء تر مقدمى مانى درون نار همانا سمندرى * خسبى به روى گنج مگر مار ارقمى شيطان به خلد ره نبرد پس تو ازچه‌رو * با حور مىنشينى و در خلد مىچمى در نفحه همچو مشكى و در گونه‌اى چو قير * اندر مزاج عيشى و در جامهء غمى

از غزليات اوست

غير از سر كويت كه ندارم گذر آنجا * جايى نه كه خاكى كنم از غم به سر آنجا غم پرده در است و اشك غماز * پوشيدن عشق كار من نيست چيزى كه ورا شماره نتوان * الا غم بىشمار من نيست شب آنكه بر آتشم زند آب * جز ديدهء اشكبار من نيست رفتم كه كناره گيرم از غم * شب نيست كه در كنار من نيست آن دل كه به چشم تو سروكار ندارد * ماند به مريضى كه پرستار ندارد ساقى مكن انديشه و بىپرده بده مى * كه امروز درين پرده كسى بار ندارد

و له

پر ز كين نشكندش بند به پايش ننهد * در قفس هركه چو من مرغ خوش‌الحان دارد دلم در پيچ زلف آن بت طناز مىلرزد * چو گنجشكى كه اندر چنگل شهباز مىلرزد كنون كه عقده‌گشا آن دهان تنگ بود * گشادن دل عشاق مشكل است هنوز گفتى كه دهى يك بوس زان لعل شكرريزم * گر وعده خلاف افتد صد فتنه برانگيزم گر بر سر خاك من يك‌بار گذرى آرى * از بوى روان‌بخشت بنشينم و برخيزم در دام سر زلفى مىنالم و مىبالم * اى كاش خبر گردند مرغان هم‌آوازم زاغا ز طلبكارى ديدم ز تو صد خوارى * انجام چه خواهد بود اينست چو آغازم به قتل من چه غمى گر گناه دارى تو * كه روز حشر مرا عذرخواه دارى تو دلا به زلف مشو ايمن از زنخدانش * شبى است تيره و در راه چاه دارى تو شكنج زلف تو گر نيست چنبر افلاك * چرا به حلقهء آن مهر و ماه دارى تو
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1136 | رضا قليخان هدايت