تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1135

مساهمون:

ص١١٣٥
كعبهء توحيد را روانش محرم * نكتهء تجريد را زبانش محرم وهم به بام جلال او نبرد راه * كس نتواند شدن به چرخ به سلم حلقهء گردون چو خاتميش در انگشت * مهر منور بر آن نگينهء خاتم پا چو به ميدان نهد بلاى مصور * جا چو به ايوان كند عطاى مجسم چرخ بسيط از در جلالش يك در * بحر محيط از يم نوالش يك نم نامهء دولت برد ز رايش عنوان * جامهء شوكت شود ز فرش معلم

و له

در گوشهء وثاق بودم شبى غمين * با ناله هم سرود با گريه همنشين با خيل اشك و آه نالان و دادخواه * بر درگه إله كى رب عالمين دردم شود دوا رنجم شود شفا * گردم ز خون رها خون شويم از جبين ليلم شود نهار فصل ديم بهار * نخلم دهد ثمار رويد گلم ز طين خارم شود چو گل سركم شود چو مل * جزوم شود چون كل بختم شود معين شامم شود سحر زهرم شود شكر * سنگم شود گهر درم شود ثمين زاغم شود هما داجم شود سنا * سقمم شود شفا وصلم شود قرين من اندرين سرود چون مام مرده رود * وز ديده زنده‌رود ريزنده بر جبين آمد ز در درون آرام جان و دل * آن ماه بىنقاب آن سرو راستين بنهفته در دو زلف يك طبله مشك ناب * بسرشته در دو لب يك كوزه انگبين گفتى كه موى اوست يك كاروان ز مشك * گفتى كه روى اوست يك باغ ياسمين انفاس عيسويش پيدا ز لعل لب * اعجاز موسويش پنهان در آستين

و له

اى زلف بر رخش چه پريشان و پرخمى * چون صبح و شام من ز چه پيوسته در همى همخواب زهره‌اى و هم‌آغوش مشترى * با مهر همنشينى و با ماه همدمى در تيرگى مشابه با چاه بيژنى * در پيچ‌وخم معاين چون خام رستمى