كعبهء توحيد را روانش محرم * نكتهء تجريد را زبانش محرم
وهم به بام جلال او نبرد راه * كس نتواند شدن به چرخ به سلم
حلقهء گردون چو خاتميش در انگشت * مهر منور بر آن نگينهء خاتم
پا چو به ميدان نهد بلاى مصور * جا چو به ايوان كند عطاى مجسم
چرخ بسيط از در جلالش يك در * بحر محيط از يم نوالش يك نم
نامهء دولت برد ز رايش عنوان * جامهء شوكت شود ز فرش معلم
و له
در گوشهء وثاق بودم شبى غمين * با ناله هم سرود با گريه همنشين
با خيل اشك و آه نالان و دادخواه * بر درگه إله كى رب عالمين
دردم شود دوا رنجم شود شفا * گردم ز خون رها خون شويم از جبين
ليلم شود نهار فصل ديم بهار * نخلم دهد ثمار رويد گلم ز طين
خارم شود چو گل سركم شود چو مل * جزوم شود چون كل بختم شود معين
شامم شود سحر زهرم شود شكر * سنگم شود گهر درم شود ثمين
زاغم شود هما داجم شود سنا * سقمم شود شفا وصلم شود قرين
من اندرين سرود چون مام مرده رود * وز ديده زندهرود ريزنده بر جبين
آمد ز در درون آرام جان و دل * آن ماه بىنقاب آن سرو راستين
بنهفته در دو زلف يك طبله مشك ناب * بسرشته در دو لب يك كوزه انگبين
گفتى كه موى اوست يك كاروان ز مشك * گفتى كه روى اوست يك باغ ياسمين
انفاس عيسويش پيدا ز لعل لب * اعجاز موسويش پنهان در آستين
و له
اى زلف بر رخش چه پريشان و پرخمى * چون صبح و شام من ز چه پيوسته در همى
همخواب زهرهاى و همآغوش مشترى * با مهر همنشينى و با ماه همدمى
در تيرگى مشابه با چاه بيژنى * در پيچوخم معاين چون خام رستمى