بر مهر گه حجابى و بر ماه گه سلب * بر گل گهى نقابى و بر لاله گه دثار
پرچين و درهمى تو چو درع فراسياب * پيچان و پرخمى تو چو خام سپند يار
افتادهاى گهى چو سر من بپاى دوست * بشكستهاى گهى چو دل من بدست يار
خسبيدهاى چو پيچان اژدر به روى گنج * بنشستهاى بسان سمندر ميان نار
گاهى به شكل قامت عاشق خميدهاى * اما چو عهد عاشق صديقى استوار
پيوسته سر بپاى نگارين نهادهاى * چون اهل عرش رخ بدر شاه تاجدار
جمشيد تخت بارگه كبريا على * خورشيد برج معرفت آن دست كردگار
سلطان عرش مسند داراى ششجهت * مفتى چار دفتر قسام نور و نار
گردى ز دامنش بود اين خاك مطمئن * چون حلقهيى به خنصرش اين چرخ بىقرار
و له
باغ چو خر خير شد ز بوى سپر غم * باده بياور كه باده شد سپر غم
تا كى در غم به سر بريم حريفا * ساغر لبريز كن ز بادهء درغم
ساحت بستان ز سعى ابر بهارى * گشته چو رخسار نيكوان خوش و خرم
خيزد شم زيادگويى از باد * عطسهء مشكين زنند مرغان زان شم
صلصل بگرفته چنگ شادى در چنگ * بلبل بنهفته ناى رامش در دم
چهرهء گلبن چو چشم مجنون پرآب * طرهء سنبل چو جعد ليلى پرخم
دشت اگر نى طراز ديبابافى * از چه شد آراسته به چينى ملحم
لاله چرا شد بسان سينهء سهراب * گرنه به كف داشت باد دشنهء رستم
كوه منقط بسان پشت پلنگ است * برگ شقايق در او چو ديدهء ضيغم
حقهء سيمى است پرز لؤلؤ لالا * شقهء سوسن در او چو افتد شبنم
بارد در خوشاب ابر به هامون * دارد در آستين مگر كف حاتم
عود قمارى خجسته ساخته مضمر * مشك تتارى بنفشه داشته مدغم
گرد گل نوشكفته شاخ بنفشه * چون خط مشكين به چهر لعبت ديلم
گويى در باغ و راغ تعبيه كردند * نكهت خلق خدايگان معظم