شاها منم كه چون به مديح تو دم زنم * عقد ستاره را فلك آرد پى نثار
در مدح شاهنشاه كامكار ناصر الدّين شاه قاجار
گر نه ار مشك است و عنبر زلف آن سيمينعذار * از چه شد عنبرفشان و از چه آمد مشكبار
نيست گر روز من و بخت من اين زلف از چه روست * تيره و برگشته و ژوليده و آشفتهكار
گه به زارى همچو من افتد همى بر پاى دوست * گه بلا به همچو من بوسد همى دست نگار
گه ز عنبر مىكند خورشيد را بر تن زره * گه بپوشاند به مه خفتانى از مشك تتار
گرچه مىگويند مردم در سرا بستان خلد * ره نيارد برد شيطان من ندارم استوار
اينك اندر خلد رويش هردم آن زلف سياه * همچو شيطان دارد اندر روضهء جنت قرار
ملك خوبى را مسخر كرده آن مهرو از آنك * يكدو ره بوسيده خاك راه شاه كامكار
خسرو آفاق فرخ ناصر الدّين شه كه جم * زنده گر گشتى شدى بر درگه او پردهدار
غاشيه بر دوش تا زد زادهء ادهم همى * هركجا بر ادهم تحقيق شه گردد سوار
در مدح حضرت على بن ابى طالب ( ع )
اى طرهء نگار من اى زلف تابدار * تا چند مشكسايى و تا چند مشكبار
هر چين تو نهفته در آن صد هزار چين * هر تار تست پنهان در آن دوصد تتار