تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1132

مساهمون:

ص١١٣٢
پيچان به سروگردن آن ماهى چونانك * در گردن بدخواه كمند شه ابرار جمشيد برازنده ديهيم امامت * خورشيد فروزندهء دين حيدر كرار

در صفت فصل بهار و تخلص به مدح شهريار

شد جهان رشك جنان از حشمت ارديبهشت * شد هوا عنبرفشان از نكهت باد بهار باغ را دادند گويى اطلس گلگون لباس * راغ را دادند گويى ديبهء خضرا دثار در سماغ آمد چمن شمشاد و سرو و نسترن * از نواى طوطى و دراج و قمرى و هزار روى هامون شد ز رنگ سرخ گل كان سمن * صحن بستان شد ز شاخ ارغوان بيجاده‌وار قامت بيد موله چون قد وامق خميد * در چمن تا جلوه‌گر شد دلبر عذرا عذار حبذا دشت از طراوت دارد از مينوى ننگ * مرحبا باغ از لطافت دارد از فردوس عار بس‌كه در آن غمزه زن شد حوريان سيم‌بر * بس‌كه در اين جلوه‌گر شد دلبران گل عذار دم‌به‌دم آكنده كوه و پى به پى پوشيده دشت * اين ببر حمراحرير وان به سر خضراخمار بس غزالانند در هامون رمه اندر رمه * بس هزارانند در بستان هزار اندر هزار مطرب اندر نغمه بربط در فغان ساقى به رقص * جام در گردش مى اندر خنده مينا اشكبار بر در هر مصطبه رندان رده اندر رده * بر در هر ميكده مستان قطار اندر قطار

هم در مدح سلطان عصر ابو النصر ناصر الدّين شاه قاجار

ساقى خريف آمد و بگذشت نوبهار * برخيز اى حريف وفاكيش و مى بيار گر زر در و چمن شده از باد مهرگان * مار از سرخ باده بود چهره چون بهار گر لاله رخت بسته ز گلزار گو ببند * كاينك به بزم ماست بت لاله‌گون عذار سورى اگر ز باغ برون رفته باك نيست * سورى و سور ماست لب عارض نگار بلبل به باغ لب ز ترنم اگر ببست * بذله‌سراست مطرب در بزم چون هزار سنبل اگر نمانده جبين پرز چين مكن * پرچين و پرشكن بين آن زلف تابدار گر شد بهار پارين منت خداى را * كامد بهار خرم مولود شهريار فخر زمانه ناصر دين شاه كامران * كز مولدش جوان شده اين زال روزگار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1132 | رضا قليخان هدايت