تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1129

مساهمون:

ص١١٢٩
كجاست بىتو مرا خواب در به صبح و مسا * كجاست بىتو مرا تاب در به شام و سحر غمين مباش و به شادى بكوش و عيش بران * كه تا تو ديده بهم برنهى رسم ز سفر به بادپاى نشستم روان شدم چون برق * سوى شكارگه شهريار شيرشكر

و له

عاشق ارنه از چه زلف تابدارش * همچو عاشق پيچد و نبود قرارش ور برويش نيست عابد خالش ارچه * هندوآسا جاى در سوزنده نارش در لب او آب حيوان گر نه پنهان * از چه جان بخشد دو لعل آبدارش لاله اندر باغ رويد وين عجب بين * بر سهى سرو است باغ و لاله‌زارش

در ذكر سفر گرگان و مدح شهريار تركان گويد

چه عزم سفر كردم از رى به گرگان * دوران چست كردم حمايل بيكران يكى اسب كه پيكر بادپيما * سبق برده از باد هنگام جولان به گرمى چو آذر به تندى چو صرصر * دو گوشش دو خنجر دو سمش چو سندان به هنگام جستن چو برق جهنده * به هنگام غرش چو رعد خروشان خرامان به زير اندرم رخش تازى * منش بر زبر شسته چون پور دستان تو چون شير غضبان و اين خيل روبه * گريزد بلى روبه از شير غضبان چه خواهى ازين تنگ چشمان دشتى * چو وحشى گريزان بدشت و بيابان

و له

اگر نام جويى و گر كام و نصرت * به خوارزم شه رزم‌جو شور جرجان به برج حمل شد چو خورشيد رخشان * درخشيد شاخ و شخ از لعل و مرجان ز اشكوفه‌ها شاخ در درو گوهر * هم از سرخ‌گل شخ چو كان بدخشان