كجاست بىتو مرا خواب در به صبح و مسا * كجاست بىتو مرا تاب در به شام و سحر
غمين مباش و به شادى بكوش و عيش بران * كه تا تو ديده بهم برنهى رسم ز سفر
به بادپاى نشستم روان شدم چون برق * سوى شكارگه شهريار شيرشكر
و له
عاشق ارنه از چه زلف تابدارش * همچو عاشق پيچد و نبود قرارش
ور برويش نيست عابد خالش ارچه * هندوآسا جاى در سوزنده نارش
در لب او آب حيوان گر نه پنهان * از چه جان بخشد دو لعل آبدارش
لاله اندر باغ رويد وين عجب بين * بر سهى سرو است باغ و لالهزارش
در ذكر سفر گرگان و مدح شهريار تركان گويد
چه عزم سفر كردم از رى به گرگان * دوران چست كردم حمايل بيكران
يكى اسب كه پيكر بادپيما * سبق برده از باد هنگام جولان
به گرمى چو آذر به تندى چو صرصر * دو گوشش دو خنجر دو سمش چو سندان
به هنگام جستن چو برق جهنده * به هنگام غرش چو رعد خروشان
خرامان به زير اندرم رخش تازى * منش بر زبر شسته چون پور دستان
تو چون شير غضبان و اين خيل روبه * گريزد بلى روبه از شير غضبان
چه خواهى ازين تنگ چشمان دشتى * چو وحشى گريزان بدشت و بيابان
و له
اگر نام جويى و گر كام و نصرت * به خوارزم شه رزمجو شور جرجان
به برج حمل شد چو خورشيد رخشان * درخشيد شاخ و شخ از لعل و مرجان
ز اشكوفهها شاخ در درو گوهر * هم از سرخگل شخ چو كان بدخشان