ايضا فى مدح السلطان
اى موى تو چون سنبل واى روى تو گلنار * از سنبل و گلنار تو بس نرگس خونبار
گلنار كه ديد است ربايد دل مردم * سنبل كه شنيد است ازو خلق در آزار
سنبل كه شنيد است دلآزار و جفاجو * گلنار كه ديد است زرهپوش و زرهدار
سنبل كه شنيد است كه گلنارش در بر * گلنار كه ديد است كه سنبل بودش بار
گر سنبل و گلنار به تكرار سرودم * بر زلف و رخش هستم مفتون و گرفتار
تكرار نه زيباست مگر مدحت سلطان * كوهست جهان داور و از دودهء قاجار
گر از دل او گويم بحريست گهرريز * ور از كف او خوانم ابريست درربار
دريا ز دل رادش از اشك به جوش است * ابر از كف بذالش از شرم در آزار
هم از تغزلات اوست
ربودند از كف دلم را دو دلبر * دو سنگيندل جوركيش ستمگر
يكى روى او همچو مهرى به ظلمت * يك زلف او همچو مشكى بر آذر
يكى صيد سازد دلم را به آهو * يكى بند دارد تنم را به چنبر
يكى قد او همچو سروى به بستان * يكى روى او همچو ماهى منور
يكى دانه بنمايد از خال مشكين * يكى دام بگشايد از سنبل تر
به يك جان چه بازم همى بر دو جانان * به يك دل چه سازم همى با دو دلبر
در مدح داراى سكندر جاه حضرت محمد شاه
به گاه بام چو بنمود رخ شه خاور * ز جاى جستم و بستم كمر به عزم سفر
غنوده بود به بستر مرا مهى چون سرو * كه سرو و ماه پى طاعتش ببسته كمر
ز جاى جست و بزد دست و دامنم بگرفت * ز جزع بر مه تابان همىفشاند درر
چه گفت گفت اى سستعهد سختجفا * چه گفت گفت كه اى ديرآى زودگذر
مرا بهجر نشانى و خود برانى عيش * چنين كنند به معشوق عاشقان دگر
جواب گفتمش اى سرو قد گلرخسار * به عجز گفتمش اى مشكموى مهپيكر