تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1128

مساهمون:

ص١١٢٨

ايضا فى مدح السلطان

اى موى تو چون سنبل واى روى تو گلنار * از سنبل و گلنار تو بس نرگس خونبار گلنار كه ديد است ربايد دل مردم * سنبل كه شنيد است ازو خلق در آزار سنبل كه شنيد است دل‌آزار و جفاجو * گلنار كه ديد است زره‌پوش و زره‌دار سنبل كه شنيد است كه گلنارش در بر * گلنار كه ديد است كه سنبل بودش بار گر سنبل و گلنار به تكرار سرودم * بر زلف و رخش هستم مفتون و گرفتار تكرار نه زيباست مگر مدحت سلطان * كوهست جهان داور و از دودهء قاجار گر از دل او گويم بحريست گهرريز * ور از كف او خوانم ابريست درربار دريا ز دل رادش از اشك به جوش است * ابر از كف بذالش از شرم در آزار

هم از تغزلات اوست

ربودند از كف دلم را دو دلبر * دو سنگين‌دل جوركيش ستمگر يكى روى او همچو مهرى به ظلمت * يك زلف او همچو مشكى بر آذر يكى صيد سازد دلم را به آهو * يكى بند دارد تنم را به چنبر يكى قد او همچو سروى به بستان * يكى روى او همچو ماهى منور يكى دانه بنمايد از خال مشكين * يكى دام بگشايد از سنبل تر به يك جان چه بازم همى بر دو جانان * به يك دل چه سازم همى با دو دلبر

در مدح داراى سكندر جاه حضرت محمد شاه

به گاه بام چو بنمود رخ شه خاور * ز جاى جستم و بستم كمر به عزم سفر غنوده بود به بستر مرا مهى چون سرو * كه سرو و ماه پى طاعتش ببسته كمر ز جاى جست و بزد دست و دامنم بگرفت * ز جزع بر مه تابان همىفشاند درر چه گفت گفت اى سست‌عهد سخت‌جفا * چه گفت گفت كه اى ديرآى زودگذر مرا بهجر نشانى و خود برانى عيش * چنين كنند به معشوق عاشقان دگر جواب گفتمش اى سرو قد گل‌رخسار * به عجز گفتمش اى مشك‌موى مه‌پيكر