تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1126

مساهمون:

ص١١٢٦
به مهره مهر گردون گر كه جان را رشته‌سان آرى * تن تو بهمن و اين حلقه حلقه بر غمانستى كسى با رستم كيهان و ديو چرخ نستيزد * اگر اسفنديار و پهلو زابلستانستى بهشت نيكويى محمود خان آن نخبهء دانش * كه از نيكو خصالش نام نيكوتر جمانستى چو او يازد سه مار يك‌دهانش دو زبان اژدر * ز طبع او به كيهان گنجهاى شكايگانستى در آن دم كز دو سو آواى ناى و ويله شندف * بدشت رزم در دلدارى شيراوژنانستى روان از چرخ تير دال پرزى سينه گردان * چو دالى كو روان در شامگه زى آشيانستى كشد زير دوران يك ران برامش رايضت كورا * جل و هراو تنگ از چرخ و مهر و كهكشانستى چرا پيوسته خنداخند آرد تيغ برانت * اگر نى چهر خصمت را مزاج زعفرانستى

و له

چهره او چو گنج جان سودم ازو نه چون همى * كرد به كنج چهره‌اش زلف سياه اژدرى حلقهء تار گيسويش فتنهء مار موسوى * گردش چشم جادويش آفت سحر سامرى زلف دراز او برو زنگى خوى جنتى * خال سياه او به لب هندو زاد كوثرى ياد ز شام مىدهد ذكر ز صبح مىكند * زلفش از مسودى رويش از منورى تا كه به مجمر رخش شعله‌ور آتش لبان * در دم طاير دلم زمزمهء سمندرى عارض او به مسلمى رهزن عقل و دين شدم * تا چه ز چشم مست او بهره برم به كافرى سيم به دامن آورد ديدهء اشكبار من * تا كه غمش به چهره‌ام پيشه گرفته زرگرى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1126 | رضا قليخان هدايت