به مهره مهر گردون گر كه جان را رشتهسان آرى * تن تو بهمن و اين حلقه حلقه بر غمانستى
كسى با رستم كيهان و ديو چرخ نستيزد * اگر اسفنديار و پهلو زابلستانستى
بهشت نيكويى محمود خان آن نخبهء دانش * كه از نيكو خصالش نام نيكوتر جمانستى
چو او يازد سه مار يكدهانش دو زبان اژدر * ز طبع او به كيهان گنجهاى شكايگانستى
در آن دم كز دو سو آواى ناى و ويله شندف * بدشت رزم در دلدارى شيراوژنانستى
روان از چرخ تير دال پرزى سينه گردان * چو دالى كو روان در شامگه زى آشيانستى
كشد زير دوران يك ران برامش رايضت كورا * جل و هراو تنگ از چرخ و مهر و كهكشانستى
چرا پيوسته خنداخند آرد تيغ برانت * اگر نى چهر خصمت را مزاج زعفرانستى
و له
چهره او چو گنج جان سودم ازو نه چون همى * كرد به كنج چهرهاش زلف سياه اژدرى
حلقهء تار گيسويش فتنهء مار موسوى * گردش چشم جادويش آفت سحر سامرى
زلف دراز او برو زنگى خوى جنتى * خال سياه او به لب هندو زاد كوثرى
ياد ز شام مىدهد ذكر ز صبح مىكند * زلفش از مسودى رويش از منورى
تا كه به مجمر رخش شعلهور آتش لبان * در دم طاير دلم زمزمهء سمندرى
عارض او به مسلمى رهزن عقل و دين شدم * تا چه ز چشم مست او بهره برم به كافرى
سيم به دامن آورد ديدهء اشكبار من * تا كه غمش به چهرهام پيشه گرفته زرگرى