تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1123

مساهمون:

ص١١٢٣
به امداد همان كرد قرايى خواسته فوجى * به قصد كين‌ورى از كابل و از كاشغر تازان همه با آن سه دوزخ يار و يارى ده به اين گمره * تو گويى چارعنصرشان به كين آميخته يزدان به گمراهان خيره‌سر چنين همسر زهى گمره * به نادانان تارى دل چنين همسر خهى نادان ازين سو چار مير از خاوران با لشكرى كين‌ور * كه در چار آخشيج هريكى مردى چو بوى و بان چو يك ران زير زين آمد بروها پرز چين آمد * ز شه از روى كين آمد به يك‌يكشان چنين فرمان اگر خار و اگر خارا ز برق تيغتان هم سر * اگر سنگ و اگر سندان ز باد گرزتان يكسان بفرساييد تنشان را چنان از گاو سر گرزه * كه از آن گمرهان نبود هما را بهرهء ستخوان ز ناى ناكسان بحرى برانگيزد از خنجر * كه گردون اندر آن باشد چو درى در تك عمان اگر خام خم اندر خم به بند آورد كردى را * به زندانى فرستيدش كه حاجت نى به زندانبان پس از فرمان دارا گام‌زن زى پهنهء هيجا * چنان كاندر مسيلى سيل بنيان‌كن كند سيلان همه با درع سيمين و همه با گرزهء زرين * همه با خود رويين و همه با صارم بران چراگاه زمين از مركب تازانشان سوده * فراخاى هوا از اختر يازانشان الوان