تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1121

مساهمون:

ص١١٢١
مرگ بندى به ميان گويى كاين تيغ بران * زهر آرى به كمان گويى كاين تير گزين تير آرى به كمان يعنى شباك سپهر * تيغ بندى به ميان يعنى صباغ زمين برشوى مهر منش بر چه بر گردون خنگ * در شوى شعله روش در چه در زرين زين وقت كوشش چو درايى به چه در پهنهء جنگ * گاه چالش چو گرايى به چه در عرصهء كين جان نيابى مگر از تير دواسبه به فلك * تن نبينى مگر از تيغ دو بهره به زمين

و له

به گاه بام از غدارى گردون حيلت فن * سرى در جيب بودم خون دل از ديده بر دامن كه ناگه حلقه زد بر در همايون‌بخت ميمونم * سرودم كيستى گفتا همان كت ديده زو روشن لبش چون لاله و زلفش چو سنبل عارضش سورى * به سرو راستين آراسته آراسته گلشن همان سرو سهى بالا به خنده گفت لا تبكى * همان ماه سيه‌گيسو به شادى گفت لا تحزن رسيد آن كس كه از جودش به سر دست آورد دريا * رسيد آن كس كه از بذلش به پا چشم افكند معدن رسيد آن كس كه چرخ آرد به زير و دوزخ اندر كف * كه اينم سرفشان صارم كه آنم ره سپر توسن به ميدانش غزالى يا جهان اندر جهان لشكر * بناوردش سوارى يا سپه اندر سپه دشمن به دشت خاوران ار كافران زشت تارى دل * هنوز افتاده بينى پشتها از جسم تيرآژن هنوز از خون شريان يلان درياى پهناور * هنوز از جوى ادواج گوان سيلان بنيان‌كن