هنوز از بر ز يارى حسامش سربهسر رويد * به جوى و جر همه تر خون به كوه و در همه روين
در مدحت نواب شاهزادهء كامكار حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه
به هنگامى كه خاقان زيب ايوان صف به صف ميران * درآمد نامهات اى نامور داراى كيهان بان
چه خاقان فرافريدون چه ايوان رشك نه گردون * چه نامه صحف انگليون چه دارا آفت ميدان
دوم سالار از دارا به فوج جادوان موسى * بدستى نامه چون بيضا بدستى چوب چون ثعبان
پس از خم دادن بالا بگفتا دررسيد اينك * ز شاه خاوران پيكى به خاك پاى كيهانبان
دبيرى نامه را بگرفت و سر بگشود از خاتم * بدان آيين كه خود دانى ز اول خواند تا پايان
نبشته چون به پايان شد فرسته سوى خاقان شد * ملك از راز پرسان شد سخن بسرود بىكتمان
كه از آن نامور دارا كه اسمش جفت رسم آمد * كنم روشنتر از اين زاد سروى از همين بستان
حسن خان بهادر داور جم پاسبان كامد * اجل را صارمش چنگ و فنا را خنجرش دندان
ز تير توزى و خطىسنان هنگام هنگامه * همه صحراى كدكن دز ز كشته گشت چون شهلان
كه ناگه درسيد از ره يكى جبريل دم پيكى * بگفتا ار بكين پروردهاى خواهد تو را عصيان