تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1122

مساهمون:

ص١١٢٢
هنوز از بر ز يارى حسامش سربه‌سر رويد * به جوى و جر همه تر خون به كوه و در همه روين

در مدحت نواب شاهزادهء كامكار حسنعلى ميرزاى شجاع السلطنه

به هنگامى كه خاقان زيب ايوان صف به صف ميران * درآمد نامه‌ات اى نامور داراى كيهان بان چه خاقان فرافريدون چه ايوان رشك نه گردون * چه نامه صحف انگليون چه دارا آفت ميدان دوم سالار از دارا به فوج جادوان موسى * بدستى نامه چون بيضا بدستى چوب چون ثعبان پس از خم دادن بالا بگفتا دررسيد اينك * ز شاه خاوران پيكى به خاك پاى كيهان‌بان دبيرى نامه را بگرفت و سر بگشود از خاتم * بدان آيين كه خود دانى ز اول خواند تا پايان نبشته چون به پايان شد فرسته سوى خاقان شد * ملك از راز پرسان شد سخن بسرود بىكتمان كه از آن نامور دارا كه اسمش جفت رسم آمد * كنم روشن‌تر از اين زاد سروى از همين بستان حسن خان بهادر داور جم پاسبان كامد * اجل را صارمش چنگ و فنا را خنجرش دندان ز تير توزى و خطىسنان هنگام هنگامه * همه صحراى كدكن دز ز كشته گشت چون شهلان كه ناگه درسيد از ره يكى جبريل دم پيكى * بگفتا ار بكين پرورده‌اى خواهد تو را عصيان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1122 | رضا قليخان هدايت