تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1116

مساهمون:

ص١١١٦
پاك فرزند شهنشه ويژه عبد اللّه پاك * آنكه دارا پيشكار است و سكندر پاسبان آنكه مرگ آرد به كف گويد كه اين بران حسام * آنكه زهر آرد به كف گويد كه اين سوزان سنان كشتهء آمال را ابر عطايش فرودين * مزرع آجال را تف حسامش مهرگان قارن و قارون ز باد گرز او هم‌آبخورد * رستم و عنقا ز تف تيغ او هم‌آشيان

و له

من رخان شنبليد آراسته از ناردان * او لبان نارسان پيراسته بر نارون شور عشقم بر سر و مويم به بانگ شاه‌رود * خار هجرم در دل و نالم به صوت خاركن دل پريش عشق و من بىآن دو زلف تارتار * هر زمان گشتم چو كرم پيله بر خود تارتن نقض پاى مور ديدم بر به تنگ شكرت * جان مشتاقان نه آهن‌كش تو برگيرى سفن از ميانت چون كنم ذكرى گره اندر نفس * از دهانت چون كنم يادى شكن اندر سخن عرصهء معدوم خط دانى چه آن زيبا كمر * نقطهء موهوم خط دانى چه آن نوشين دهن

و له

دل خلق جهانى را همه آشفته و مفتون * چو مرغ باب‌زن بنگر بر آن رخسار آذرگون تن روشن رخ گلشن به زير زلف و پيراهن * چو آذرگون كه در سوسن چو نسترون كه در اكسون خطى چون طرهء سنبل رخى چون صورت سورى * يكى چون چهرهء اهرن يكى چون خاطر اهرون
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1116 | رضا قليخان هدايت