چهر و قدشان همچو بر طوبى عيان باغ بهشت * لعل و خدشان همچو در جنت روان ماء معين
آفت مشك تتارى گيسوان خم به خم * فتنهء عود قمارى زلفكان چين به چين
چهر و قد هريك آمد ناردان بر نارون * خدو خط هر تن آمد ضيمران بر ياسمين
چشمشان حربا صفت بر آفتاب روى شاه * تنبهتن بنهفته در مرجان لب در ثمين
آسمان اندر پرجبريل بربستش قران * روزگار اندر در سيمرغ بنشاندش قرين
كرد جور از داد او در سايهء آهو مكان * گشت ظلم از عدل او در بنگه عنقا مكين
گر تو قهر آرى همه شير عرين شير علم * گر تو مهر آرى همه شير علم شير عرين
تا ابد سوى قفاره بسپرد با باك و بيم * دست منعتگر زند پنجه قضا را بر جبين
و له ايضا در مدح خاقان صاحبقران مغفور نور اللّه روحه
آنچه خورشيد است كز وى شد هويدا اختران * اين شگفت آمد كه خورشيد آورد اختر عيان
گر ندانى كيست روشن آرمت چون آفتاب * جم نگين فتحعلى شه كى نشان شهزادگان
چهرهء هريك تو گويى آفتاب آفتاب * درگه هر تن تو گويى آسمان آسمان