تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1114

مساهمون:

ص١١١٤
برآراسته تن سراپا به كشى * به سيم و زرش حليه پيراى آبان همش نشره پرداخته كلك آذر * ز آب و زر و زعفران همچو طفلان همانا بر آن زعفران ديد ايدر * كه آمد چنين روز و شب برق خندان ز آب معلق برآموده عارض * خوى افشان شده بر باقطاع كيهان عجب آنكه دردى چو ايام با حور * برآراسته تن بتوزى و كتان شبستان بيارا ز چهر ربيعى * كه چهرش ربيعى كند در زمستان بنفشه چو خواهى چنى سنبلش اين * شقايق چو خواهى پرىچهره‌اش آن ز خدش همى باغها پرز نسرين * ز خطش همى راغها پرز ريحان شكر برفشاند ز هندى طبرزد * نمك برفشاند ز مصرى نمكدان سيه‌زلفكان بر به چهرش تو گويى * كه زنگى همىشد به چين دست‌افشان برافروز مجمر برآراى مجلس * ز صهباى خلر ز رود سپاهان به مجمر كه چون آسمان مشبك * نگه كن كه مريخ برزاد كيوان زر سرخ آتش چو گنج فريدون * سيه‌دود بر آن چو جوشنده ثعبان چمان شو چمانى چمانه چمان كن * چو گردون گردان چو خورشيد رخشان به جام زرين عكس رخسار ساقى * چو باغ براهيم در آب حيوان چه غم گر نرست از لب جوى سنبل * بر آن چشمهء نوش بين سنبلستان در آن خسروى بزم در خسروى راه * نواسنج خنياگر بار بدسان چنان عندليب از پى نام دارا * كه در بوستان ثنا شد نواخوان در آن دم كه از گرد تارى بپوشى * بر اندام ترك فلك تيره‌خفتان بگيرى به كف مرگ يعنى كه صارم * به يارى بزه زهر يعنى كه پيكان سر زادشم مستهء مور صمصام * تن تهمتن طعمهء مار قربان بدست تو گويى كه رخشان بلارك * نهنگ دمانست در بحر عمان

در مدح خاقان مغفور طاب ثراه

شاه در بزم و ستاده كش به كش شهزادگان * قد بهارستان كشمر خدنگارستان چين