برآراسته تن سراپا به كشى * به سيم و زرش حليه پيراى آبان
همش نشره پرداخته كلك آذر * ز آب و زر و زعفران همچو طفلان
همانا بر آن زعفران ديد ايدر * كه آمد چنين روز و شب برق خندان
ز آب معلق برآموده عارض * خوى افشان شده بر باقطاع كيهان
عجب آنكه دردى چو ايام با حور * برآراسته تن بتوزى و كتان
شبستان بيارا ز چهر ربيعى * كه چهرش ربيعى كند در زمستان
بنفشه چو خواهى چنى سنبلش اين * شقايق چو خواهى پرىچهرهاش آن
ز خدش همى باغها پرز نسرين * ز خطش همى راغها پرز ريحان
شكر برفشاند ز هندى طبرزد * نمك برفشاند ز مصرى نمكدان
سيهزلفكان بر به چهرش تو گويى * كه زنگى همىشد به چين دستافشان
برافروز مجمر برآراى مجلس * ز صهباى خلر ز رود سپاهان
به مجمر كه چون آسمان مشبك * نگه كن كه مريخ برزاد كيوان
زر سرخ آتش چو گنج فريدون * سيهدود بر آن چو جوشنده ثعبان
چمان شو چمانى چمانه چمان كن * چو گردون گردان چو خورشيد رخشان
به جام زرين عكس رخسار ساقى * چو باغ براهيم در آب حيوان
چه غم گر نرست از لب جوى سنبل * بر آن چشمهء نوش بين سنبلستان
در آن خسروى بزم در خسروى راه * نواسنج خنياگر بار بدسان
چنان عندليب از پى نام دارا * كه در بوستان ثنا شد نواخوان
در آن دم كه از گرد تارى بپوشى * بر اندام ترك فلك تيرهخفتان
بگيرى به كف مرگ يعنى كه صارم * به يارى بزه زهر يعنى كه پيكان
سر زادشم مستهء مور صمصام * تن تهمتن طعمهء مار قربان
بدست تو گويى كه رخشان بلارك * نهنگ دمانست در بحر عمان
در مدح خاقان مغفور طاب ثراه
شاه در بزم و ستاده كش به كش شهزادگان * قد بهارستان كشمر خدنگارستان چين