فلك از روضهء جاهش بود يك پر نيلوفر * نجوم از دوحهء رايش بود يك برگ نسترون
ز برق تيغ او در خاندان فيلقوس افغان * ز جر چرخ او در خانمان آبتين شيون
و له ايضا در مدح قائممقام
كيست كه چون جان بود چو جسم شود جان * راد ابو القاسم آن يگانهء دوران
آنكه نهد پنجه بر بلاغت صابى * آنكه زند طعنه بر فصاحت سحبان
وقت سخا راد چون نتايج برمك * گاه سخن چير چون ذرارى سبحان
سبحان اللّه آن بدست تو كلكست * بوالعجبى ديدم از زمانه نه چندان
گاه چو يوسف برآيد از چه تارى * باز خرامد به مصر شكر افشان
گه چو خضر بر به چاه مغرب پويد * زان پس سر بركند به چشمهء حيوان
گه چو سكندر به ظلمت اندر تازد * پس بفشاند گهر به ساحت كيهان
هست سيهمار اين شگفت كه جان را * نوش فشاند مدام از بن دندان
گر به فلك رشحهيى از آن بفشانى * بيش ز انجم به چرخ بينى كيوان
پاكمنش سرو را به روزى در رى * راز عيان شد ز گنج گفت سخندان
انجمنى كش بكش ز مرد سخنسنج * منهم بودم يكى ز زمرهء ايشان
هم تنى از آن بتان كه دانى و دانم * با قد چون سرو و با رخ چو گلستان
من نه همه عقلها به مويش شيدا * من نه همه چشمها به رويش حيران
چشمش جادو نه آهوى است و ختانى * لعلش مرجان نه طوطى است و غزلخوان
زلفش زنگى ولى به ساحت فلخ * خالش هندو ولى به چشمهء حيوان
دل به خم صولجان زلفش چون گوى * بينى هر سو فتاده غلطان غلطان
زلفش سر برد بر لبانش گفتم * مار بود پاسبان كان بدخشان
و له ايضا
چو عشاق دم سرد از هجر جانان * درآمد ز در شاهدآسا زمستان