تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1112

مساهمون:

ص١١١٢
يكى بر ماه چون هاله يكى بر مهر چون پروين * يكى در لعل چون لؤلؤ يكى در سيم چون آهن دو چشمش نرگس فتان و لعلش غنچهء خندان * دو زلفش زنگى لعاب و خالش هندوى جوزن ببين در روى نيكويش جهان اندر جهان سورى * نگر در زلف خوشبويش چمن اندر چمن سوسن منور روى او را بين بهر تا بيش جان در تب * معنبر موى او را بين بهر تاريش دل آون به زلفش باد تا آبى زد از خاك پى دارا * شكسته رونق عنبر دريده پردهء لادن جهان معدلت فتحعلى شه آنكه در كيهان * بود جيب ستم از سطوت او چاك تا دامن خداوندى كه طبعش تلخ دارد كام بر دريا * جهانبانى كه جودش سخت دارد كار بر معدن به ملكش نيست بيدادى مگر از ديلمى مويان * به عهدش نيست فريادى مگر از كابلى ارغن به روزى كاژدها فش تازد اندر بنگه شيران * ز بانگ گاودم ره گم كند اين نيلگون توسن به زير اندرش يكرانى كه گوى چرخش اندر دم * بوقعه صرصر تازان بوقفه كوهى از آهن همى از سيمگون نعل و همى از پرچم زرين * فلك را گشت پروين گر زمين را شد هلال‌افكن به هر سو بنگرى بينى به هرجا بگذرى يا بى * همى درياى لعل‌آگين همى تنهاى تيرآژن