دادگر فتحعلى شاه كه خاك در او * شده از بوسهء شاهان چو نگار ارتنگ
در تعزيت و مرثيهء والد ماجد خود فتحعلى خان ملكالشعراى كاشانى
كرديم اى چرخ اشك سرخ به دامن * برق فنا افتدت به كشته و خرمن
شخص سخن را كز اوست عاقله در واى * واى كه برديش زير خاك سيه تن
زين غم جانسوز اى سپهر جفاكار * اردى عمرم رسيد از تو به بهمن
از بن هر مويى از جفاى تو خيزد * روز و شبم صدهزار مويه و شيون
زهر فنا را تنم چو شهد در ارمان * چون دل خسرو براى شاهد ارمن
از ستم اى كينهتوز چرخ مشعبد * روى من آمد زرير و اشك چو پرون
هور تو را تيره آورم ز يكى آه * هير فروزى مرا به مجمرهء تن
پس به كمنديت بازوان توانا * سخت ببندم به كامهء دل دشمن
زخم زنم بر تنت فزون ز ستاره * زان سپس آرم تو را بدار شه آون
فخر ملوك زمانه فتحعلى شاه * آنكه پناه جهان بدين و بديدن
در مدحت خاقان جنت مكان فتحعلى شاه قاجار طاب ثراه
جسم كه را توان بستود به ز جان * دانا امير عهد داراى جم نشان
در رأى مستطاب در روى آفتاب * در موى مشك ناب در خوى خلدسان
دستش گه سخا همدست آفتاب * تيغش گه وغا همخوى آسمان
يك بذله از لبش مصريست از شكر * يك فضله از كفش گنجيست شايگان
ايوان ز روى او كاخى ز مهر من * ميدان ز تيغ او كانى ز بهرمان
اى تو پناه ملك يعنى غلام شاه * در زير ران بيار هيدخ ز آسمان
از ماه نو ركاب هرا ز آفتاب * هم اختران جليل هم تنگ كهكشان
بربند بر ميان يعنى بلاى سر * بگشاى از كمان يعنى فناى جان
بدخواه شاه را يكتن ممان بهجاى * از حد باختر تا ملك خاوران
در حجلهء عروس داماد چون شود * در دشت رزمگاه روآورى چنان