تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1109

مساهمون:

ص١١٠٩
هم تنك‌چرم و هم قوىستخوان * هم سبك‌سير و هم گران‌پيكر با چنين رخش بادپا ماندم * پهنهء مدحت تو را مضطر

و له ايضا

چه افسونيست اندر بابلى چاه زنخدانش * كه دل هاروت‌سان با صد فسون مايل به زندانش اگر ياقوت رمانى نديدى لعل نوشينش * اگر لؤلوئى عمانى نديدى در دندانش نديدستى اگر مار سيه پيچان به ماه اندر * ببين پيچان به ماه‌چهر زلف اژدهاسانش لبش را ديدم و خال سيه با خويشتن گفتم * كه اين هندو مسخر آمده ملك بدخشانش اگر آهن كنى تن را ببرد تيغ ابرويش * و گر سندان كنى دل را بكاود تير مژگانش نمك گويند با شكر نياميزد كسى بنگر * شكر چون با نمك آميخته اندر نمكدانش لبى چون غنچهء خندان رخى چون لالهء نعمان * نكوتر زين دو زلفى خم به خم چون خام خاقانش

و له

ويحك اى چوق غزالان كه شه از پشت پلنگ * شيرسان آورد اينك سوى نخچير آهنگ با غزالان پرىپيكر ريبال شكار * با نهنگان پلنگ‌اوژن تنين آهنگ زلفكان بر رخشان غيرت تاتارى مشك * خم به خم چون خم خام ملك چرخ اورنگ جان هدف سازيد اندر سر سوزنده سنان * تن سپر آريد اندر دم برنده پرنگ جان فشانيد به تيغ ملك و دشت كنيد * همه چون سينهء شاهين و چو پرتو رنگ