هم تنكچرم و هم قوىستخوان * هم سبكسير و هم گرانپيكر
با چنين رخش بادپا ماندم * پهنهء مدحت تو را مضطر
و له ايضا
چه افسونيست اندر بابلى چاه زنخدانش * كه دل هاروتسان با صد فسون مايل به زندانش
اگر ياقوت رمانى نديدى لعل نوشينش * اگر لؤلوئى عمانى نديدى در دندانش
نديدستى اگر مار سيه پيچان به ماه اندر * ببين پيچان به ماهچهر زلف اژدهاسانش
لبش را ديدم و خال سيه با خويشتن گفتم * كه اين هندو مسخر آمده ملك بدخشانش
اگر آهن كنى تن را ببرد تيغ ابرويش * و گر سندان كنى دل را بكاود تير مژگانش
نمك گويند با شكر نياميزد كسى بنگر * شكر چون با نمك آميخته اندر نمكدانش
لبى چون غنچهء خندان رخى چون لالهء نعمان * نكوتر زين دو زلفى خم به خم چون خام خاقانش
و له
ويحك اى چوق غزالان كه شه از پشت پلنگ * شيرسان آورد اينك سوى نخچير آهنگ
با غزالان پرىپيكر ريبال شكار * با نهنگان پلنگاوژن تنين آهنگ
زلفكان بر رخشان غيرت تاتارى مشك * خم به خم چون خم خام ملك چرخ اورنگ
جان هدف سازيد اندر سر سوزنده سنان * تن سپر آريد اندر دم برنده پرنگ
جان فشانيد به تيغ ملك و دشت كنيد * همه چون سينهء شاهين و چو پرتو رنگ