تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1107

مساهمون:

ص١١٠٧
بهشتم آسمان با شير درع هفت تو گردون * چو آرد چار پى افعى گه كين در سه پى اژدر ملك بر پشت زين رمحش نداند درع و پيراهن * كيا درگاه كين تيغش نخواند مغفر و معجر چو آن سرپاش گرز فربه و لاغر بلارك را * ملك آرد به كف هنگام كين چه فربه چه لاغر تو را چون آورم همسنگ با آن كش خز و قاقم * به گاه پويه زير گام باشد خنجك و خنجر كجايى همسر آن كز نگاه مهر خونين‌دل * تو خود در خون كشى درگاه كين كيهانى از لشكر همه در پرنيان تنشان همه رخسارشان سورى * نه از اين رنجشان بر تن نه از آن در زكام اندر تو در برف و تو در باران تو در دشت و تو در عمان * ندانى خلد با نيران نخوانى زهر با شكر همه در عبقرى ديبا همه خارايشان خارا * همه با ماه هم‌بالين همه با مهر هم‌بستر تو را مشت آمده پتك و تو را دل آمده سندان * تو را تن آمده روى و تو را موى آمده خنجر همه پا بست و آزاده همه سرمست و دلداده * يكى از ريدك ساده يكى از بادهء خلر تو شكنى ترك تركان را به خونشان چنگ آلايى * تو را در جام آن باده تو را در چنگ اين ساغر همه از باد نوروزى برو پرچين به كين‌توزى * به كف دستارى از تو زى كه بر موشان غبار اندر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1107 | رضا قليخان هدايت