به بزم خلدسانش چرخ ساقى * فروزان مهر و مه صهبا و ساغر
بپاى تخت چرخآساش بر پاى * بتان سرو قد ماه منظر
رخانشان غيرت باغ براهيم * لبانشان آتش آب سكندر
به حقه رشتهرشته لعل ناسود * بطره طبله طبله مشك اذفر
رخان تشويرزن بر باغ نسرين * لبان انگشتكش بر تنگ شكر
همه طوطىسخن تورنگرفتار * همه آهونگه طاووسپيكر
بتابان چهر هندوى حيل كار * به رخشان مهر جادوى فسونگر
يكى در زنگ لعبت باز زنگى * يكى در خلد ايمان خواه كافر
لبان لعلشان چون چشمهء نوش * در آب خضر نار پور آذر
ببين بر چهرشان چين سر زلف * تو گويى بر به چين افتاده عنبر
تناتن شاه را مولا و برده * سراسر شاه را لالا و چاكر
در صفت شكارگاه خاقان صاحبقران نور اللّه مرقده
صبحدم چونكه برآوردم سر از بستر * بخت آمد ببرم شادان يعنى دلبر
از رخش گوى و بين با همه كيهان از مهر * از لبش گوى و بيندا همه گيتى به شكر
به قمر هشته يكى صفر و سرايدش دهان * بسرين بسته يكى موى و بخواندش كمر
هيچ ديدستى طوبى ثمر آرد جنت * بين به طوبى قدش جنت آورده ثمر
كس شنيدستى آهوى كند شير شكار * غير آهوى دو چشمش كه بود شير شكر
ضيمران دسته كند هردم كاينم گيسوى * نسترن توده كند هزمان كاينم پيكر
ناز تا بينى در طرز خرامش مدغم * سحر تا جويى در رسم نگاهش مضمر
سنبل و ياسمن آورده كاين چهره و موى * سوسن و نسترن آورده كاين طره و بر
آفتابى كه كما هى نتوان ديد تو را * ور نه بستيم چرا بر برخت راه نظر
هندوى خال تو را در لب ديدم گفتم * بس شگفتى كه كند هندو جا در كوثر
در سرايى كه رود باد ز زلف جانان * در وثاقى كه شود ذكر ز موى دلبر
كوفتن مشك بود بيهده اندر هاون * سوختن عود بود بيهده اندر مجمر