تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1103

مساهمون:

ص١١٠٣
به بزم خلدسانش چرخ ساقى * فروزان مهر و مه صهبا و ساغر بپاى تخت چرخ‌آساش بر پاى * بتان سرو قد ماه منظر رخانشان غيرت باغ براهيم * لبانشان آتش آب سكندر به حقه رشته‌رشته لعل ناسود * بطره طبله طبله مشك اذفر رخان تشويرزن بر باغ نسرين * لبان انگشت‌كش بر تنگ شكر همه طوطىسخن تورنگ‌رفتار * همه آهونگه طاووس‌پيكر بتابان چهر هندوى حيل كار * به رخشان مهر جادوى فسونگر يكى در زنگ لعبت باز زنگى * يكى در خلد ايمان خواه كافر لبان لعلشان چون چشمهء نوش * در آب خضر نار پور آذر ببين بر چهرشان چين سر زلف * تو گويى بر به چين افتاده عنبر تناتن شاه را مولا و برده * سراسر شاه را لالا و چاكر

در صفت شكارگاه خاقان صاحبقران نور اللّه مرقده

صبحدم چونكه برآوردم سر از بستر * بخت آمد ببرم شادان يعنى دلبر از رخش گوى و بين با همه كيهان از مهر * از لبش گوى و بيندا همه گيتى به شكر به قمر هشته يكى صفر و سرايدش دهان * بسرين بسته يكى موى و بخواندش كمر هيچ ديدستى طوبى ثمر آرد جنت * بين به طوبى قدش جنت آورده ثمر كس شنيدستى آهوى كند شير شكار * غير آهوى دو چشمش كه بود شير شكر ضيمران دسته كند هردم كاينم گيسوى * نسترن توده كند هزمان كاينم پيكر ناز تا بينى در طرز خرامش مدغم * سحر تا جويى در رسم نگاهش مضمر سنبل و ياسمن آورده كاين چهره و موى * سوسن و نسترن آورده كاين طره و بر آفتابى كه كما هى نتوان ديد تو را * ور نه بستيم چرا بر برخت راه نظر هندوى خال تو را در لب ديدم گفتم * بس شگفتى كه كند هندو جا در كوثر در سرايى كه رود باد ز زلف جانان * در وثاقى كه شود ذكر ز موى دلبر كوفتن مشك بود بيهده اندر هاون * سوختن عود بود بيهده اندر مجمر