در صفت عمارت و باغ دلگشا و مدح خاقان مغفور
اى دلگشا به بال كه امروز روزگار * كامت برآورد ز چه از ظل كردگار
خلدى تونى حديقه چرا ز آنگه داردى * در هريك از قصور تو حورىوشى قرار
هريك چو آهويند و به نيرنگ غمزهيى * از چشم آهوانه بود شيرشان شكار
مشكين كمند هريك شان بند پاى دل * چاچى كمان هر تنشان قصد جان زار
ريزد ز خندهشان شكر هند تنگ تنگ * بيزد ز بذلهشان نمك مصر باربار
گلفام كرده پرتوشان كاخ راستام * گلزار كرده پيكرشان شاه را كنار
باشد بنايشان اثر بلبل سحر * باشد به پايشان روش كبك كوهسار
اى باد مهرگانى هرگز به دو موز * اى ابر نوبهارى دايم درو ببار
اى رشحهء مطر تو دران نقشها بزن * اى نفخهء صبا تو در آن بويها بيار
اى برق جلوهيى و زوايد ازو بسوز * اى باد جنبشى و رياحين ازو برآر
اى خاك مضمر است به خاكت گل بهشت * اى باغ مدغم است برايت گل بهار
گفتى كه ضيمران به كنار جداولت * خطى است تازه رسته بگرد عذار يار
چون شوخ دلبرى كه بگرد رخانش زلف * رخسار سرخگل به ميان بنفشهزار
گلها ز يكديگر رخ نيكو بتافتند * گويا بناز تافته از هم دو غمگسار
برگ شكوفه ياسره سيمى كه دست چرخ * هردم بپاى خسرو گيتى كند نثار
ظلى ز فر چتر تو اين نوربخش مهر * نيلى بچهر جاه تو اين نيلگون حصار
داهى است آسمانش اگر بخت تو سليل * خاليست آفتابش اگر رأى تو عذار
زايد ز اژدر دوسرش مار چارپر * با هم دو حوت پنج سرش چون شويد نار
در مدح شجاع السلطنه و تهنيت فتح خراسان
كه را هردم نهد گردون گردان بر به پايش سر * جهاندار معظم آنكه گردونش كمين چاكر
به كف ابر و به دل دريا به قد سرو و به رخ بيضا * به رخ خضر و بدم عيسى به تن تنين بغو تندر