پور داراى جهان فتحعلى شاه جوان * آنكه در جرك ايازيش هزاران محمود
چون تن خسروى آن بچه در آهن و درع * چون سر پهلوى اين بچه در رويين خود
چرخ گويد به زمين كاينت آثار قيام * خاك راند به فلك كاينت آيات قعود
فتنه آن ران نه بدورست مگر در چم يار * ناله اين را نه به عهد است مگر در رگ رود
آن زمانى كه برآيند به ارغون با كبر * آن زمانى كه درآيند به ميدان با خود
از سم توسنشان بر به فلك تارى گرد * از دم صارمشان در به زمين جارى رود
بامدادى چو سر از بستر يازيدم مهر * از پس سرد نفس چهره بدرگاهم سود
گفتمش هان چه كسى گفت يكى دل تفته * كه ز جور ملك از دودهء او برشده دود
رخ ترش كردم كاى تبزده اين هذيان چيست * زين سيه گفت تو بدنام شوى من مردود
گفت ما ناخبرش نيست زهى بىخبرى * كه به دريا و بكانش چه ستم رفت ز جود
آتشم چون نفتد در تن و افغان در دم * زاده زين دو پريشان نه مرا آمد رود
قدردان نيست درين ملك اگر چه دانم * راست گفتيست كه لوزينه به سيرم آلود
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1099
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٠٩٩