تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1099

مساهمون:

ص١٠٩٩
پور داراى جهان فتحعلى شاه جوان * آنكه در جرك ايازيش هزاران محمود چون تن خسروى آن بچه در آهن و درع * چون سر پهلوى اين بچه در رويين خود چرخ گويد به زمين كاينت آثار قيام * خاك راند به فلك كاينت آيات قعود فتنه آن ران نه بدورست مگر در چم يار * ناله اين را نه به عهد است مگر در رگ رود آن زمانى كه برآيند به ارغون با كبر * آن زمانى كه درآيند به ميدان با خود از سم توسنشان بر به فلك تارى گرد * از دم صارمشان در به زمين جارى رود بامدادى چو سر از بستر يازيدم مهر * از پس سرد نفس چهره بدرگاهم سود گفتمش هان چه كسى گفت يكى دل تفته * كه ز جور ملك از دودهء او برشده دود رخ ترش كردم كاى تب‌زده اين هذيان چيست * زين سيه گفت تو بدنام شوى من مردود گفت ما ناخبرش نيست زهى بىخبرى * كه به دريا و بكانش چه ستم رفت ز جود آتشم چون نفتد در تن و افغان در دم * زاده زين دو پريشان نه مرا آمد رود قدردان نيست درين ملك اگر چه دانم * راست گفتيست كه لوزينه به سيرم آلود