يكتن از گندآورانش از دودم تيغ بران * روم و هند و كابل گر گنج و كالنجر گرفت
ايضا فى المدح حشمت الدوله
عشقبازان چو حديث از شب هجران آرند * دست اندر خم آن زلف پريشان آرند
از گل چهرش و از سنبل پيچان زلفش * صفحه را رشك بهار آفت بستان آرند
تودهتوده به ورق عنبر سارا ريزند * دستهدسته به طبق سنبل و ريحان آرند
نقش لعل لبش ار جاى گزيند در چشم * عاشقان چشم همه چشمهء حيوان آرند
باغبانان ننشانند دگر سرو به باغ * ديده گر باز بدان سرو خرامان آرند
تشنگان رشتهء اميد درآويختهاند * تا برون آب از آن چاه زنخدان آرند
دستها سوى گريبان رود از مشتاقان * نظرهيى چونكه بدان چاك گريبان آرند
تقى را دو ابو القاسم آن شخص هنر * كه گه گفت گهر بيش ز عمان آرند
يكسر كلك اگر بر به فلك بفشانند * نه فلك سربهسر آموده ز كيوان آرند
وقت انشاى سخن از سخن نغز و بديع * گره اندر نفس صابى و حسان آرند
رخنه آرند چو تير ملك اندر دل خصم * از سخن خلق دل ار سخت چو سندان آرند
شاه آزاده ملكزاده حسين آنكه ز فخر * جبهه بر خاك درش قيصر و خاقان آرند
بنهد پاى چو در پهنه و گيرد سرپاش * سركشان سر چو كشف در تن پنهان آرند
آن زمانى كه سواران تو در پهنه ز تيغ * دشت از خون عدو كان بدخشان آرند
مور در مار فشانند همى در ميدان * بر تن خصمان جرارهء پران آرند
و له ايضا در مدح ظل السلطان
صبحدم بخت جوان بر بر خم در بگشود * از درم با دوجهان ناز درآمد مقصود
چهر در زير دو زلفش شده پيدا گويى * روز نوروز خود از طرهء شب روى نمود