تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1096

مساهمون:

ص١٠٩٦
فصل خزان را بمان به وصل نگارم * مژده‌يى آور كه فرودين من آنست گو به لب جود و روز لاله نرويد * دو رخ او بنگرم كه لاله‌ستانست هم برخش گلشنى ز سنبل و سورى * بينم كايمن ز تندباد خزانست سورى و سنبل كسى به سرو نديده * خاصه به سروى كه بذله‌گوى و چمانست بلبل گر در خناق آمده غم نيست * بلبله در بزم نغمه‌اش به زبانست گاو زرين به كه در رعافش اجازت * ز آنكه دل از غم به آفت خفقانست خيز و به شادى بريز خون قنينه * بسرا كاين خون خصم شاه جهانست داور كيهان خداى فتحعلى شاه * آنكه ز شاهان دهر باج‌ستانست مجمر بزم تو را نجوم شرار است * مطبخ جود تو را سپهر دخانست سفتهء تير گزينت شير عرين است * سودهء گرز گرانت پيل دمانست رنگ گوان تن‌به‌تن به پشت گوزنست * هوش سران سربه‌سر به سايهء جانست اشك ز بيم تو بر به چهرهء گردان * نه سختى آن دم ز راه گاه گشانست مىرسد از چارسو بدائع مضمون * هرگه دستم به خامهء دو زبانست

و له ايضا فى المدح

باد نوروزى نقاب از چهرهء گل برگرفت * بوستان را از دلارا نقش در زيور گرفت كوه را از لالهء نعمان سراپا لعل ساخت * دشت را از نرگس فتان به سيم و زر گرفت از گل و از سوسن و از سنبل و از ياسمين * باغ و راغ و كوه و صحرا رونق ديگر گرفت سوسن آزاد را اندر خلال لاله بين * چون سياوش كان به ايمان جاى در آذر گرفت از پى اثبات فصل فرودين در بزم شاه * شاخ از گلهاى رنگين بر به كف محضر گرفت از دهان توب و از زنبوره راه چرخ پيش * بس سيه‌ماران و زنبوران آتش پر گرفت هركه رخ آراست از گرد رهش زيور ربود * هركه سر بنهاد بر خاك درش افسر گرفت مور تيغش جايگه در گردهء طغرل گزيد * مار رمحش خوابگه در سينهء سنجر گرفت تن ز گرز قارنى در پيش قارون جا گزيد * جاز تير آرشى بر شاخ عنقا پر گرفت از فنا كردم سؤالى بر به كف خنجير برد * از اجل راندم حديثى از ميان خنجر گرفت