فصل خزان را بمان به وصل نگارم * مژدهيى آور كه فرودين من آنست
گو به لب جود و روز لاله نرويد * دو رخ او بنگرم كه لالهستانست
هم برخش گلشنى ز سنبل و سورى * بينم كايمن ز تندباد خزانست
سورى و سنبل كسى به سرو نديده * خاصه به سروى كه بذلهگوى و چمانست
بلبل گر در خناق آمده غم نيست * بلبله در بزم نغمهاش به زبانست
گاو زرين به كه در رعافش اجازت * ز آنكه دل از غم به آفت خفقانست
خيز و به شادى بريز خون قنينه * بسرا كاين خون خصم شاه جهانست
داور كيهان خداى فتحعلى شاه * آنكه ز شاهان دهر باجستانست
مجمر بزم تو را نجوم شرار است * مطبخ جود تو را سپهر دخانست
سفتهء تير گزينت شير عرين است * سودهء گرز گرانت پيل دمانست
رنگ گوان تنبهتن به پشت گوزنست * هوش سران سربهسر به سايهء جانست
اشك ز بيم تو بر به چهرهء گردان * نه سختى آن دم ز راه گاه گشانست
مىرسد از چارسو بدائع مضمون * هرگه دستم به خامهء دو زبانست
و له ايضا فى المدح
باد نوروزى نقاب از چهرهء گل برگرفت * بوستان را از دلارا نقش در زيور گرفت
كوه را از لالهء نعمان سراپا لعل ساخت * دشت را از نرگس فتان به سيم و زر گرفت
از گل و از سوسن و از سنبل و از ياسمين * باغ و راغ و كوه و صحرا رونق ديگر گرفت
سوسن آزاد را اندر خلال لاله بين * چون سياوش كان به ايمان جاى در آذر گرفت
از پى اثبات فصل فرودين در بزم شاه * شاخ از گلهاى رنگين بر به كف محضر گرفت
از دهان توب و از زنبوره راه چرخ پيش * بس سيهماران و زنبوران آتش پر گرفت
هركه رخ آراست از گرد رهش زيور ربود * هركه سر بنهاد بر خاك درش افسر گرفت
مور تيغش جايگه در گردهء طغرل گزيد * مار رمحش خوابگه در سينهء سنجر گرفت
تن ز گرز قارنى در پيش قارون جا گزيد * جاز تير آرشى بر شاخ عنقا پر گرفت
از فنا كردم سؤالى بر به كف خنجير برد * از اجل راندم حديثى از ميان خنجر گرفت