گوهرش باشد سه ضد آن مار يكسر اين شگفت * كاژدهاى دوسرش نام و دو آن را گوهر است
ز اخشيجانست و هردم در بسايط راه جوى * از مواليد است و هردم بر سپهرش معبر است
آنكه خرق و التيام از آسمان ممنوع گفت * گو ببين زين صدهزارش روزن اندر پيكر است
زو نه در معراج جسمانى توان چون و چرا * كاين به معراج پيمبر هم دليل ديگر است
چيست دانى مستدل بر اين نهان راز شگفت * از پى دين بيلك شاهنشه دينپرور است
بارگى در زير رانش خواجهء پيكنظر * گفتيى آذرگشسب اندر فراز صرصر است
مه ركاب و اختران هرا و گردونش جليل * كهكشان تنگ و ستامش مهر و پروين پرگراست
هركه را خوانند شاهش آن نه همسنگار تست * چشم دارد ليك بينايى كجا با عبهر است
هر دو چرخند اين يكى چرخه يكى چرخ فلك * دور اين از زال و گردانندهء آن داور است
هر دو شمسند اين يكى شمسه يكى شمس سپهر * اين همى در چنبر كاخ آن به چرخ چنبر است
هر دو مرغند و بسيج هر دوان از چارگى * شومى اين را در پى است و شاهى آن را در پراست
در جواب قصيدهء مرحوم ميرزا تقى علىآبادى و ميرزا ابو القاسم گويد
مى نوش كه بر سر روش چرخ سريع است * گر وصل ربيعى نبود فصل ربيع است