تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1095

مساهمون:

ص١٠٩٥
گر شير به پستان سحاب اين نه شگفت است * بنگر به چمن طفل نباتات رضيع است بى روى تو گر نوش بنوشم ز كف حور * سوگند به روى تو كه آن سم نقيع است گويند به جيحون نتوان نقش زد از چه * بر ديده درم از تو بسى نقش بديع است از طبع گرم شعر نه شيواى و نكو خاست * شنعت چه كنى بر من سر واده شنيع است دانا تقى و راد ابو القاسم كز فضل * آنند كه يك سخره شاه فصل ربيع است گفتند بدين قافيه نيكوى چكامه * هريك به مرادى كه ربيع است و سميع است كو درخور تشنيع بود دل نخراشم * زيراكه مرا عفو ملك‌زاده شفيع است در بذل چو جابرش به ايوان بلند است * در رزم چو پادرش به ميدان وسيع است اندر دم دريا چو تكرير فسوس است * اندر دل گردون چو تصحيف ذريع است

در صفت خزان و مدح خاقان جنت مكان فتحعلى شاه

جنبش صفرا مگر به طبع خزانست * كز اثرش سبز باغ در يرقانست باغ كنون گرنه زرد هشتى از چه * ناصيه در زعفرانش هندوسانست شاخ فشانده به راه ابر زر ساو * بيهده نبود كه ابر سيم‌فشانست كوه به باحور در بكسوت سنجاب * بس عجب اندر خزان بشرب نهانست سنگ زرين برنهاده چرخ به ميزان * سيم كشد ور نه از چه سيم عيانست