تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1093

مساهمون:

ص١٠٩٣

در مدح خاقان مغفور رحمة اللّه عليه

خيره شد چشمم به چهر مهرسارت * تيره شد روزم ز زلف بىقرارت مشربهء جانها دو لعل نوشخندت * سلسله دلها دو زلف تارتارت فتنهء جنت‌رخان هورسوزت * آتش كوثر لبان هيرسارت در خرام و در نگه كى هم سرآيد * آهوى دشتى و كبك كوهسارت بىشكيبم از دو چشم پرفريبت * بىقرارم از دو زلف بىقرارت دجله‌هاى موج‌زن اندر كنارم * تا كه گردون دور كردم از كنارت مى نخواهد رفت پا الا به كويت * مى نخواهد گشت جان الا نثارت برندارى از ميان رسم جفا را * نى خبر ما ناز عدل شهريارت داور كشورستان فتحعلى شه * اى هماره دولت فرخنده يارت مستهء مار خدنگ افراسيابت * طعمهء مور پرنگ اسفنديارت دست دارى بر جهان بر دست خودنى * كان ببخشش نيست اندر اختيارت

در مدح ميرزا ابو القاسم قائم‌مقام گويد

ابو القاسم اى آنكه هر صبح و شامت * فلك چهره سايد كجا بر به كامت كنوز زمين مضمر اندر بنانت * رموز زمان مدغم اندر كلامت قمر چيست مسرع تنى بر به بومت * زحل چيست چوبك‌زنى بر به بامت گهر ريزد از چه ز كلك نزارت * شكر خيزد از چه ز سحر كلامت چو قايم به ذات تو باشد هماره * سزد گر بزرگى كند احترامت به وصفت همين بس كه ظل الهى * سزا ديد و برخواند قائم‌مقامت سخنهاى من هوش بخشاى جانها * همانا كه نوشيده‌ام درد جامت

در لغز و مدح خاقان خلد آشيان فتحعلى شاه

چيست آن پولاد سر گرزه كه چار آن را پراست * هم دهانش در دم و نيش گزانش بر سر است