تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1091

مساهمون:

ص١٠٩١
يعنى پدرم آن داناى شادكام * يعنى پدرت آن داراى كامياب طغراى نامه‌اش آن نام نامور * گر منكرى از آن اينك كشن كتاب نامش ازو بماند تا روز واپسين * هم ماندت ز من تا موقف حساب دوشيزگان طبع گردش چو نامزد * كابين او فشاند او نيز زر ناب بشتافتم چو من زى شيمهء پدر * بشتاب نيز توزى رسم جد و باب ز انبوه وام‌خواه دارم به سال و ماه * جسمى قرين تب جانى قرين تاب چون مهر زرفشان در بام درگهم * محراب خاص و عام ملجاى شيخ و شاب اين خواندم درود آن آردم نماز * اين گيردم عنان آن بوسدم ركاب دستم به روى چشم چشمم به روى پاى * اين را گه سؤال آن را گه جواب يكسر دوان‌دوان چون سايه‌ام ز پى * با خاطر پريش با حالت خراب گويم به شام صبح رانم به صبح شام * آن رنگ و ريو ليك بىرنگ دان تر آب در كار من شكست مپسند اى ملك * بايد درست داد زين خدمتم جواب تا خرگه فلك ستوار بيستون * تا خيمهء سپهر در واخ بىطناب خرگاه جاه تو بر باد ز آسمان * صبحش زرين ستون مهرش زرين طناب

و له ايضا

زلفت به روى چهر چو بر ماه مشك ناب * چهرت به زير زلف چو در شام آفتاب از لعل شكرين و ز گيسوى عنبرين * هم عنبرت در آتش و هم شكرت در آب ماه است عارض تو و در دل مرا كلف * مهر است چهره تو و در چم مرا سحاب از چشم اشكبار و ز آه شررفشان * گاهى حريق آتش و گاهى غريق آب تا ناقد غم تو شدم در دكان عشق * از ديده سيم دارم و از چهره زر ناب در حلقه‌هاى زلف تو دلهاى عاشقان * چونان چكاو كند كه در چنگل عقاب كيهان فروگرفت جهانتاب حسن تو * چون سرفشان حسام جهانبان كامياب اى خسرو زمان كه به عهدت ز خون باز * چنگال كبك و تيهو پيوسته در خضاب نيلى به چهر جاه تو اين نيلگون سپهر * خالى بر وى رأى تو اين روشن آفتاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1091 | رضا قليخان هدايت