تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠

و له ايضا در مدح دولتشاه قاجار گويد

فرخار روى تو آشوب آفتاب * تاتار موى تو تشوير مشك ناب اشكم به رخ نگر خوى آر بر به چهر * تا بينمت بهم پروين و آفتاب عشق تو و خرد خارا و آينه * مهر تو و روان كتان و ماهتاب زلفت به روى چهر ماه است در كلف * چهرت به زير زلف مهريست در نقاب خوش آنكه آوريم در محفل وصال * تو از شكر نمك من از جگر كباب عشق تو در تنم ناريست بر بنى * مهر تو در دلم گنجى است در خراب لعل تو گاه گفت چون دست دادگر * ريزد به سال و ماه درج در خوشاب شاه فلك غلام كز تيغ مهرسان * كان بدخش كرد اين تيره‌تن تراب وان رخش تيزپوى چرخش بدم چو گوى * در وقعه پيل‌زوش در حمله شير غاب هم آسمان جليل هم كهكشان لگام * هم جرم خورستام هم ماه نوركاب در كوه چون پلنگ در بحر چون نهنگ * در كوى چون تذرو در دشت چون غراب در واقعه‌اش زمان در حمله‌اش زمين * چون خاك در درنگ چون چرخ در شتاب بر تازى دمان شه نيك تازه كرد * بر روميان شوم رزم افراسياب در مندليج دز از آتشين حسام * آن آسكون روان كش آسمان حباب چندان شگرف رود زان رزمگه عيان * كز رشك دجله شد در نيلگون ثياب هندونژاد تيغ رومى گذار گشت * چون سوخت آن بداد خاكسترش به باد آن را گسست پى اين را دريد چرم * رمحش گه طعان تيغش گه ضراب گفتى كه مهر را آمد گه غروب * تيغش چو سركشيد از مشرق قراب چون گرد سيستان خوانمت هم‌عنان * چون ترك آسمان آرمت هم ركاب نسرين باغ را گويد كسى سهيل * نسرين چرخ را خواند كسى ذباب عزم تو و زمان حزم تو و زمين * قدر تو و سپهر دست تو و سحاب چون با زمان زمين چون با زمين زمان * چون به آسمان بشيز چون با سكون سراب اى خسرو زمان بنيوش از رهى * تا چند مانمت زين راز در حجاب از آنكه پر من هم پرآسمان * از آنكه فر تو هم فر آفتاب