و له ايضا در مدح دولتشاه قاجار گويد
فرخار روى تو آشوب آفتاب * تاتار موى تو تشوير مشك ناب
اشكم به رخ نگر خوى آر بر به چهر * تا بينمت بهم پروين و آفتاب
عشق تو و خرد خارا و آينه * مهر تو و روان كتان و ماهتاب
زلفت به روى چهر ماه است در كلف * چهرت به زير زلف مهريست در نقاب
خوش آنكه آوريم در محفل وصال * تو از شكر نمك من از جگر كباب
عشق تو در تنم ناريست بر بنى * مهر تو در دلم گنجى است در خراب
لعل تو گاه گفت چون دست دادگر * ريزد به سال و ماه درج در خوشاب
شاه فلك غلام كز تيغ مهرسان * كان بدخش كرد اين تيرهتن تراب
وان رخش تيزپوى چرخش بدم چو گوى * در وقعه پيلزوش در حمله شير غاب
هم آسمان جليل هم كهكشان لگام * هم جرم خورستام هم ماه نوركاب
در كوه چون پلنگ در بحر چون نهنگ * در كوى چون تذرو در دشت چون غراب
در واقعهاش زمان در حملهاش زمين * چون خاك در درنگ چون چرخ در شتاب
بر تازى دمان شه نيك تازه كرد * بر روميان شوم رزم افراسياب
در مندليج دز از آتشين حسام * آن آسكون روان كش آسمان حباب
چندان شگرف رود زان رزمگه عيان * كز رشك دجله شد در نيلگون ثياب
هندونژاد تيغ رومى گذار گشت * چون سوخت آن بداد خاكسترش به باد
آن را گسست پى اين را دريد چرم * رمحش گه طعان تيغش گه ضراب
گفتى كه مهر را آمد گه غروب * تيغش چو سركشيد از مشرق قراب
چون گرد سيستان خوانمت همعنان * چون ترك آسمان آرمت هم ركاب
نسرين باغ را گويد كسى سهيل * نسرين چرخ را خواند كسى ذباب
عزم تو و زمان حزم تو و زمين * قدر تو و سپهر دست تو و سحاب
چون با زمان زمين چون با زمين زمان * چون به آسمان بشيز چون با سكون سراب
اى خسرو زمان بنيوش از رهى * تا چند مانمت زين راز در حجاب
از آنكه پر من هم پرآسمان * از آنكه فر تو هم فر آفتاب