هم دخمهء قارون نگرى پيكر قارن * چون پنجه سبك باز برى گرز گران را
از سهم تو بدخواه برنج يرقانست * حوت آر به نيل اندر رنج يرقان را
در رنج فواق آمده اين تودهء غبرا * بس در دهنش گرز تو انباشت گوان را
دست تو برد دشنه بشريان بدانديش * آرى به لب جوى برندى عطشان را
بدخواه بسوزنده حسام چو هلالت * بيند چو مىآشام هلال رمضان را
و له ايضا فى المديحه
كوكبهء عيد را بنگر با فر و تاب * مروحه گيرش صبا مشربهدارش سحاب
ناصيهساى درش شام و سحر آسمان * مجمرهسوز رهش بيگه و گه آفتاب
باز ز نوبت سراى خاست غوگاو دم * شير فلك را بكفت دل ببر از اضطراب
باز شد آتش نفس اژدر تندر فغان * گشت نهان مرغ زر از چه به پرغراب
باز به بزم ملك غيرت ناهيد گشت * در كف رامشگران نغمهء چنگ و رباب
عيد ز يكساله ره بر در دارا چميد * عيش دوان در عنان فيض روان در ركاب
شاه به جشن سده ميران صف برزده * او ز گهر لعلپاش با همگان در خطاب
يكسو شهزادگان گفتى ماهند و مهر * برده نگه بر قدم پرده بدر لعل ناب
خاصه على شاه راد با دوجهان عدل و داد * جود به قدر كمال حسن به حد نصاب
رونق كشمر شكست پردهء نخشب دريد * با قد چون زاد سرو با رخ چون آفتاب
و له ايضا
ساقى سرمست خيز برفكن از رخ نقاب * در گهرى جام ريز آن مى چون آفتاب
زخم دلم را نمك زان نمكين لعل پاش * مست ميى مست را شور نكوتر كباب
روى تو و موى تو صبحى و شامى بهم * صبح چه و شام چيست ماه و به مه مشك ناب
چرخ به كامم رود نكتهء آن روشن است * كارم مدح ملك خسرو مالك رقاب
داور گردون شكوه فتحعلى شاه ترك * دين عرب را قوام ملك عجم را مآب
آيد از دست شاه بوالعجيبها پديد * گرنه قبول كسى سازمش اكنون مجاب