تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
هم دخمهء قارون نگرى پيكر قارن * چون پنجه سبك باز برى گرز گران را از سهم تو بدخواه برنج يرقانست * حوت آر به نيل اندر رنج يرقان را در رنج فواق آمده اين تودهء غبرا * بس در دهنش گرز تو انباشت گوان را دست تو برد دشنه بشريان بدانديش * آرى به لب جوى برندى عطشان را بدخواه بسوزنده حسام چو هلالت * بيند چو مىآشام هلال رمضان را

و له ايضا فى المديحه

كوكبهء عيد را بنگر با فر و تاب * مروحه گيرش صبا مشربه‌دارش سحاب ناصيه‌ساى درش شام و سحر آسمان * مجمره‌سوز رهش بيگه و گه آفتاب باز ز نوبت سراى خاست غوگاو دم * شير فلك را بكفت دل ببر از اضطراب باز شد آتش نفس اژدر تندر فغان * گشت نهان مرغ زر از چه به پرغراب باز به بزم ملك غيرت ناهيد گشت * در كف رامشگران نغمهء چنگ و رباب عيد ز يك‌ساله ره بر در دارا چميد * عيش دوان در عنان فيض روان در ركاب شاه به جشن سده ميران صف برزده * او ز گهر لعل‌پاش با همگان در خطاب يكسو شهزادگان گفتى ماهند و مهر * برده نگه بر قدم پرده بدر لعل ناب خاصه على شاه راد با دوجهان عدل و داد * جود به قدر كمال حسن به حد نصاب رونق كشمر شكست پردهء نخشب دريد * با قد چون زاد سرو با رخ چون آفتاب

و له ايضا

ساقى سرمست خيز برفكن از رخ نقاب * در گهرى جام ريز آن مى چون آفتاب زخم دلم را نمك زان نمكين لعل پاش * مست ميى مست را شور نكوتر كباب روى تو و موى تو صبحى و شامى بهم * صبح چه و شام چيست ماه و به مه مشك ناب چرخ به كامم رود نكتهء آن روشن است * كارم مدح ملك خسرو مالك رقاب داور گردون شكوه فتحعلى شاه ترك * دين عرب را قوام ملك عجم را مآب آيد از دست شاه بوالعجيبها پديد * گرنه قبول كسى سازمش اكنون مجاب